أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

107

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

به آن سبب امراى ملك‌آراى را فرمود تا رؤوس عساكر را « 1 » جمع ساخته آغاز جانقى [ 133 ] فرمايند و به زبان مصلحت‌جوى رسم مطارحه تقديم نمايند . و چون اين مجلس منعقد گرديد ، هريك را رايى و خيال توجّه به جايى كشيد . بعضى گفتند تا بر طرف شدن شدت سرما مصلحت توقّف در همين جاست . بعد از آنكه مهر جهان‌پيما از تنگناى بروج سرما رسته به سعادت بيت‌الشرف نشسته باشد مركب عالم‌گير را دريانورد و صحرامسير بايد ساخت و به هرجانب مصلحت باشد ، الويه توجّه بايد افراخت . مثنوى چو گردد دشت و هامون و صحارى * فلك‌آيين ز ابر نوبهارى كند تاريكى سرما كناره * چو گردون باغ گردد پرستاره جوانان چمن باشند باهم * چو نخل زندگى سرسبز و خرّم كند فيض سحابى زنده مرده * به طبعش مىرسد دهر فسرده چو مى خوش‌رنگ گردد عارض گُل * شود چون زلف خوبان جعد سنبل به بستان عندليب از خوش‌نوايى * به روى گُل كند الحان‌سرايى دهد فرمان به دولت شاه بادين * كه رايض‌وار خنگش را كند زين به هرجانب رود با فتح و اقبال * سر دشمن شود بىشبهه پامال ديگرى اظهار آن كرد كه على الفور كوچ كرده به جانب الگا و مواضع قرقره توجّه بايد نمود تا سر آن كفّار بدكردار را به خاك ادبار پست سازيم و دست به قتل جماعت بىدين يازيم و الويهء جهاد را به اوج فلك جد و اجتهاد برافرازيم و بعد از [ 134 ] يارى فتح و ياورى نصرت در ظل اعلام بااقبال و دولت به هر طرف رأى جهان‌گشاى اقتضا فرمايد ، عنان توجّه اندازيم . رباعيه اى شاه بلنداختر اسلام‌پناه * شايستهء افسرى و بايستهء جاه عزمت چو كند شبى سوى گردون راه * از بيم تو پاره‌پاره گردد دل ماه

--> ( 1 ) . نسخه : را عساكر را .