أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
98
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
بىوقار شوند [ 122 ] دولتخواهان ديرينه با سينههايى از غصّهء منتش پركينه عزيمت كردند . مثنوى شود هركه را شيوه سوء ادب * بدل گرددش روز روشن به شب چه شب آنچنان ظلمت بىكران * كه هرگز نباشد ز روزش نشان در اثناى توجّه جنود عاقبت محمود از بعض حدود خبر به منتش مردود رسيد كه : بيت رايات جهانگشاى شاهى * در حفظ حمايت الهى جهت هراسى كه از تو نسبت به قراچه الياس و باقى غازيان حقّشناس دست داد متوجّهاند و به شعلهء تيغ آبدار و سنين نيزهء صاعقهكردار خاك ناپاك ترا و اين ديار را به باد ادبار بر خواهند داد . هراس شاه ديناساس كه از ميامن به « نصرت بالرّعب مسيرة شهر » « 1 » آن حضرت را نصيب و بهر است در دل ناخوش منتش كارگر آمده پاى ثبات و وقارش از جاى رفته و دست از جهات و متعلّقات مردم بيرون قلعه شسته و آنجا را به يكى از معتقدان خود سپرده سر به جيب توارى فرو برده قضيه را بر فرار قرار داد . مثنوى نه از دانش است آنكه مرد دلير * زند بىجهت پنجه با نرّهشير نه از طور عقل است گر بهر جنگ * شود بىسبب روبروى پلنگ نه از رأى باشد كه عاقل به صبر * توقّف كند برگذار هژبر نه از فهم باشد كه دانا به ميل * كند خواب خوش بر گذرگاه سيل شنيدى كه فردوسى خوشرقم * چه سان زد نوا از صفير قلم [ 123 ] گريزى به هنگام با سر به جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى « 2 » سحرگاهى كه آثار طلوع پادشاه سيّاره سپاه در مضمار سپهر راه كرد و انوار نور
--> ( 1 ) . ترجمه : با [ عنايت الهى ] و ترسى كه از رعب و شكوه من [ در دل آن كافران نهاده شده بود ] راه يك ماهه را به يك روز پيمودم . ( 2 ) . بيت ششم از فردوسى است : شاهنامه ، ج 2 ، ص 873 .