أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

91

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

و چون شرح اين احوال به مسامع عزّ و اقبال شاه بىهمال رسيد ، شخص [ 113 ] حكم واجب الامتثالش روى قبول از بذل اين مسؤول درهم كشيد و در همان محل حكم خالى از خلل در باب توقّف به نفاذ انجاميد . درين اثنا سلطان حسين بىتكلّفانه با فوجى از طريق عناد به ظاهر بر كرانه به عزّ پابوس شاهى معزّز گشت و لباس و اعزازش به طراز الطاف همايون مطرّز شد . پيوسته پيشانى سجده بر آستانه كه حواله‌گاه سر سروران عالم است مىنهاد و دم به دم اشك شادى به صد نامرادى از ديدهء پرنم مىگشاد و به زبان استدعا اين مضمون را شرح مىداد . مثنوى كاى پادشه كشور عدل و انصاف * با حكم تو كس را نبود حد خلاف از هيبت تيغت كه بود كوه‌شكاف * سيمرغ شكسته بال در عرصهء قاف التماس آن است كه پاى عزيمت به ركاب دولت رسانى و عنان به جانب مشت فقير منعطف گردانى تا هماى لواى فتح و ظفر بر سر جمعى بىپا و سر سايه‌گستر گردد . باشد كه ، يمن اين سايهء دولت دو جهانى را سرمايه و فرّ اين ظل بلندپايهء عزّت ، فرقهء بارانى را پيرايه افتد . كشت اقبال فرقهء قراقوينلو كه خراب و بىآب است ، از سحاب الطاف شاهى خرّم گردد و مزرع آمال زمرهء آق‌قوينلو كه سرسبز است ، از تگرگ قهرش پژمرده و در هم رود . شاه دين‌پناه در آن مقام جز اظهار اتّحاد و التيام شيوهء لايق نديد و تدبيرى غير از ملايمت در آن حال بر دولت سعادت‌مآل خود نپسنديد . مثنوى [ 114 ] نه روزى است كس را حلاوت مدام * ز تلخى شود نيز آزرده‌كام بود ور نكو بنگرى بىغرض * ز تلخى شفا وز حلاوت مرض قال امير المومنين و يعسوب المسلمين عليه الصّلوة و السّلام : شعر نحن الخيار من البريّة كلّها * و نظامها و زمام كلّ زمام