أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
84
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
نظم برف نكردى ظهور كز اثر طبع دى * عنصر بادى ببست ، ريخت بسان غبار [ 104 ] ژاله نگشتى عيان كز نفس باد تند * عقد ثريا گسيخت ريخت دُر شاهوار آب به عالم نماند از اثر انجماد * يا به سه عنصر گرفت اصل عناصر قرار شد ز يخ آيينه فام عرصهء روى زمين * ناميه شد نااميد ور برسد نوبهار همان جا يراق قشلاق كرده خاطر عاطر بر توقّف قرار دادند و زمستان در ارچوان جنّتنشان ايستاد و اوّل بهار كه جاذبهء هوا ساكنان زواياى ستر و خفا بر روى روز آورد . و ابر نيسان به آب احسان رخسار خاكنشينان را شستشوى كرد و پژمردگان باغ را از سحاب لطف آب حيات « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » « 1 » در مجارى جارى گشت و قوّت ترياقيّت هوا سكتهزدگان سرما را در مسامات سارى شد و فرّاشان ربيع خرگاه نارون را در صحن چمن برافراشتند و سايبان منقّش سحاب را به صد آب و تاب فراز آن بر پاى داشت تا گل سورى چون خسرو سيّاره سپاه از ممرّ بيت الشرف به صفّهء باز آيد و باد صبا از درم و دينار شكوفه در قدمش نثار فرمايد و جهت هجوم لشكر نباتىاثر رياحين نفيرچى سوسن در اطراف گلشن صداى : رباعيّه هنگام سحر كه نرگس و لاله شكفت * مرغ سحرى نالهكنان اين مىگفت مى نوش كه بىنشأه بسى خواهى بود * برخيز كه در خاك بسى خواهى خفت در صحن چمن در داد و نواى عندليب صلاى : نظم [ 105 ] بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار « 2 » در مجمع مرغان افتاد خواصّ درگاه خصوص و اختصاص به عرض همايون رسانيدند كه ، چون عرصهء عالم از نسيم بهار خرّم شد و خاطر غنچهء پردهنشين از يمن
--> ( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 30 . « و هر چيز زندهاى را از آب پديد آورديم » . ( 2 ) . كليّات سعدى ، ص 537 .