ميرزا حسن حسينى فسايى

954

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

استادان خوشنويس رسانيد ، پس به طهران رفته ، نائب عم اكرم خود جناب ميرزا ابو الحسن وزير دول خارجه گرديد و بعد از وفات عم ماجدش ، امناى دولت عليه ، لوازم وزارت خارجه را به او رجوع فرموده ، در اواخر زندگانى او را وزير دول خارجه گفتند و در سال 1268 در طهران وفات نمود . و خلف الصدقش عاليجاه ، مقرب الخاقان ميرزا عبد الوهاب خان « 1 » به لقب نائب الوزاره برقرار است . و از اعيان اين محله بازار مرغ است : جناب وزارت انتساب ، اسوهء اماجد آفاق ، مستجمع مناقب على الاطلاق ، وزير آصف مكان حاجى ميرزا ابو الحسن خان ايلچى وزير دول خارجه ، برادر كهتر مادرى آقا محمد اسمعيل استاد كه مادر اين دو نفر خواهر اعيانى جناب جلالت مآب اجل اكرم افخم ، حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى است و شرح نسب و حسب و تنقلات جناب حاجى ميرزا ابو الحسن خان ايلچى در ذيل وقايع 1224 در گفتار اول اين كتاب نگاشته گرديد و در سال 62 [ 12 ] در طهران وفات نمود . و از اعيان اين محله است : افصح بلغاى عصر در انشاء اشعار و ابلغ فصحاى دهر در افشاى اسرار ، نادره اهالى ، ناظم در و لآلى حاجى محمد مهدى « حجاب » تخلص ، شاعر تاجر شيرازى ، پسر مرحوم آقا محمد تقى تاجر ، خلف الصدق مرحوم حاجى محمد صالح تاجر شيرازى ، در سال 1224 در شيراز متولد شده ، كسب كمالات نموده ، پس مقدمات عربيه و ادبيه را بياموخت و مسائل منطق و كلام و حكمت را اخذ نموده « 2 » ، بيندوخت و خط تعليق را چون او كسى ننويسد ، مدتها در بندر بمباى هندوستان براى تجارت رحل اقامت انداخت و قدرى لايق از مال حلال اندوخته ، عود به شيراز نموده از عمل تجارت ، دست كشيده ، به اندازهء گليم قناعت كاران ، پا را دراز كند و بر سبيل تفنن در خريد و فروش جواهرات قيمتى مداخلتى نمايد ، بيشتر اوقاتش را صرف بندگى ايزد متعال و صحبت اهل حال فرمايد و اين چند شعر را از آن صاحب صفا و وفا نگاشتم : گران شد بار و ره دشوار و در پا خار و حيرانم * كه دست خسته مىگيرد كه ديگر رفت نتوانم به پيرى ز اشك خونين پاى تا سرگشته پنهانم * بدم يك خوشه مرواريد و اينك شاخ مرجانم ز ياد چشم او در چشم خلق از لاغرى ، شخصم * چنان آمد كه پندارند مردم موى مژگانم

--> ( 1 ) . حقوق بگيران انگليس در ايران ، ص 71 . ( 2 ) . در كتاب دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 2 ، ص 230 ، آمده است كه : پى سپر عرفان شد و دست ارادت به ميرزا ابو القاسم سكوت داد و به تزكيه نفس پرداخت و در سال 1304 درگذشت و در دار السلام مدفون گشت . و پسرش سحاب تاريخ فوتش را چنين سروده است : چو كرد عزم حريم وصال ، گفت سحاب * حجاب پرده برافكند و بىحجاب برفت : ( 1304 ) ( ص 231 ) و از اشعار او در صفحات 231 ، 232 ، ج 2 همين كتاب آمده است .