ميرزا حسن حسينى فسايى
948
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خطوط را خصوصا نسخ تعليق را خوش نويسد . پسر دوم و سيم و چهارم و پنجم و ششم ميرزا باباى درويش ذهبى است : ميرزا محمد رضا - نايب التوليه و ميرزا هاشم « 1 » « اديب » تخلص و ميرزا سيد على و ميرزا ابو الفضل و ميرزا فتح على [ كه ] هريك بهقدر استعداد خود ، تحصيل خط و كمال را نمودهاند و اين بيت از ميرزا هاشم اديب ثبت گرديد : يار هر روزه كند جلوه به صدگونه لباس * نيست يك بنده در اين ملك خداوندشناس و از اعيان سلسله شريفى است : سيادت انتساب ، كمالات اكتساب ميرزا على رضاى - خوشنويس [ كه ] خط نسخ تعليق را بهوجه كمال نويسد . و از اشراف اين محله است سلسلهء سادات انجوى و انجوى كسى را گويند كه مباشر و عامل املاك انجو ، يعنى خالصه ديوانى باشد . جد اعلاى آنها كه از مكه معظمه به شيراز آمده است ، طره ناصيه سيادت و غره جبهه سعادت ابو قتاده زيد اسود بن ابراهيم بن محمد بن - قاسم بن ابراهيم طباطبا بن اسمعيل بن ابراهيم بن حسن مثنى بن امام السر و العلن ، ابى محمد الحسن بن - امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهم السلام و اولاد ابراهيم بن طباطبا را سادات طباطبائى گويند و در كتاب وقفنامه املاك موقوفه سادات انجوى شيراز نوشته است : « سالى كه شاهنشاه فنا خسرو امير عضد الدوله ديلمى ، براى اداى حجة الاسلام ، وارد مكه معظمه گرديد ابو قتاده معروف به زيد اسود را ملاقات فرمود و در برابر آن بزرگوار ايستاد و خدمت نمود ، بعد از زمانى در ميان محاورت زيد اسود چنين فرمود كه در فلان شب جد ممجد خود حضرت رسالت - پناهى ( ص ) را در خواب ديدم كه زنى را به فلان نشانه به من تزويج فرمود و چون شاهنشاه عضد الدوله آن نشانه را شنيد ، دانست كه آن نشانه در خواهر خود اوست و از غرائب آنكه خواهر عضد الدوله ، قبل از اين سفر حج در خواب ديده بود كه حضرت رسول ( ص ) او را در ازدواج سيدى به فلان نشانه ، درآورد و اين خواب را به تفصيل خدمت عضد الدوله گفته بودند و عضد الدوله آن نشانهها را در زيد بديد و فورا « فاطمه خاتون » خواهر [ خود ] را در عقد ازدواج زيد درآورده ، او را به مصاحبت خود در سال 352 از مكه معظمه به شيراز آورد و فاطمه خاتون ، بقعهء وسيعى و گنبد رفيعى بر قبر امامزاده على بن حمزة بن امام موسى كاظم ( ع ) بنا نمود و بعد از مدتى وفات يافت پس عضد الدوله دختر خود ، « شاهان دخت » را در ازدواج زيد اسود درآورد و املاكى چند در مملكت فارس وقف نمود و توليت آنها را به اولاد ذكور زيد ، نسلا بعد نسل واگذاشت و املاك اين سادات طباطبائى در مملكت فارس بسيار گرديد . » و هم در آن كتاب نوشته است كه بعد از استيلاى سلاطين مغول در فارس ، تمام املاك اولاد زيد اسود طباطبائى را تصرف نمودند و آن املاك را « انجو » گفتند يعنى خالصه ديوان ، پس سلطان العارفين ، قطب المحققين سيد ابو الميامن حسن طباطبائى حسنى براى استرداد املاك خود و عشيره خود ، از شيراز به درگاه سلطان سلاطين زمان آباقا خان برفت و كمال احترام را از پادشاه
--> ( 1 ) . ( ميرزا هاشم ناظم التوليه متخلص به اديب سيدى است اريب و از علم سلوك با بهره و نصيب اين رباعى را از ايشان به خاطر دارم : بگرفته بر اطراف رخت مشك سياه * يعنى در توبه را ببسته است گناه مات است به رخساره نيكوى تو شاه * ما شاء اللّه ثم ما شاء اللّه ( آثار العجم ، ص 448 )