ميرزا حسن حسينى فسايى
945
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گوى سبقت را از همگنان ربود و در سال 61 [ 12 ] به رحمت ايزدى پيوست و او را پسرى نبود و اين چند شعر از او [ به ] يادگار ثبت گرديد : « روشن » از ياران جدا و زندهام * گرچه بىجان زندگانى مشكل است هر كه شد سوختهء عشق ننالد ز فراق * آنكه نالان بود از هجر تو خامى دارد حلقه كعبه سر زلف تو گر نيست بر آن * از چه خلقى پى حاجات درآويختهاند عقدهء دل باز شد از گريههاى زارزار * طرفه سيلى بين كز او آباد شد ويرانهام پسر دوم جناب ميرزا حسين عالى است : صاحب حسب ظاهر و نسب طاهر ميرزا محمد - باقر [ كه ] خط نسخ را خوش مىنوشت و در سال 1270 و اند ، وفات نمود . و او را پسرى است ميرزا محمد حسين نام ، در زمره سادات عالى درجات است . و از اين سلسله سادات شريفى است : عالىجاه حاجى ميرزا سيد حسن خان پسر ميرزا نصر اللّه پسر ميرزا جواد پسر ميرزا جعفر پسر مرحوم ميرزا محمد كلانتر [ كه ] سالى است كه مشغول حساب ديوانى بلوك فساست و سى سال از عمر او گذشته است . و از اجله سلسله سادات شريفى است ، سلاله سادات علويه و نقاوهء خاندان مرتضويه ، سالك مسالك طريقت ، و اصل مراتب شريعت و حقيقت ، قطب فلك درويشى ميرزا عبد النبى - شريفى حسينى خلف الصدق جناب ميرزا ابو القاسم شريفى ، برادر جناب ميرزا محمد حسين شريفى حسينى ، صاحب اختيار فارس است و آن جناب را دو نفر پسر است : اول آنهاست ناظم ابيات بديعه ، مستخرج لآلى از اصداف قريحه ، معتمد السلطان ميرزا فضل اللّه شريفى حسينى « خاورى » « 1 » تخلص [ كه ] در حدود سال 1190 و اند در شيراز متولد شده ، بعد از كسب كمالات ، نديم مخصوص نواب اشرف و الا حسين على ميرزا فرمانفرماى فارس گرديد ، پس مسافرت به جانب طهران نمود و جناب حاجى اكبر نواب در كتاب « دلگشا » حالات او را چنين نگاشته است كه : « ميرزا فضل اللّه خاورى ، از شيراز ، رخت به جانب طهران بست و در آنجا با بزرگان نشست و برخاست دست داد و در خدمت ميرزا شفيع مازندرانى كه وزيرى بود فلاطون ضمير و پيرى عطارد نظير ، راه و اعتبارى يافته ، محل اعتماد گرديد و به تحرير رسائل و تسطير فرمايشات او مشغول گشت و رفتهرفته معروف حضرت شاهنشاهى و منظور رأفت ظل اللهى گرديد و بعد از فوت ميرزا شفيع وزير ، برحسب امر اقدس شهريارى به وزارت شاهزاده همايون ميرزا ، والى نواحى نهاوند برقرار گرديد و از بدايت عمر ، اختر سخن را طبعش خاور و خاور فكرت را ضميرش اختر صاحب ديوان است و در قصيدهسرائى استاد . » اين چند شعر از ديوان او نگاشته آمد : زهى رزاق انس و جان ، زهى خلاق جانبخشا * خداوند خداوندان ، جهانبان و جهان آرا خمار از اوست در سرها ، نشاط از اوست در دلها * هم او مينا هم او ساغر ، هم او ساقى هم او صهبا
--> ( 1 ) . ر ك : مجمع الفصحا ، ص 182 .