ميرزا حسن حسينى فسايى
941
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
[ مسمط ] اى سرو سهى مهر توأم تا به سر افتاد * جان و دل و دينم همگى در خطر افتاد سوزى كه ز هجر تو مرا در جگر افتاد * پنهان بدوانيدم [ و ] از « 1 » پرده در افتاد بازآ و بكش زارم كز كف سپر افتاد * بيرون رود از معركه آنكس كه جبان است دور از تو نگارا فرح و سور نمانده * از اين دل غمديده ، الم دور نمانده ملك دلم از هجر تو معمور نمانده * زين بيش دگر تاب به مهجور نمانده از گريه دگر چشم مرا نور نمانده * از دوريت اى يار دلم در هيجان است عشاق مجازى همه را رو به حجاز است * ما را خم ابروى تو محراب نماز است ز آنگه كه مرا با تو سر عجز و نياز است * مهر من و تو قصه محمود و اياز است اين خسته ز هجران تو در سوز و گداز است * رحم آر بر اين زار كه بىتاب و توان است * * * بيا كه از غم ايام نوش من نيش است * چه زخمهاى نهانم كه بر دل ريش است چه سخت روز و شبى دارم از سياه و سفيد * كه آن سياهى بخت و سفيدى ريش است به كنج گنج قناعت نشسته را غم نيست * از اين كه چرخ صدش تير كينه در كيش است و جناب ميرزا على صدر العلما را سه نفر پسر است : اول آنهاست : كاشف اسرار اطباء ، مظهر رموز حكماء ، جالينوس ثانى ، مقرب حضرت خاقانى ميرزا على اكبر خان . در سال 1264 در شيراز متولد گشته ، در خدمت والد ماجد خود تحصيل مراتب كماليه را نمود و در سال 87 [ 12 ] به دار الخلافه طهران رفته ، در تحصيل لغت فرانسه و طب جديد به اقصى غايت جهد كوشيده ، ترقيات لايقه نمود و چند نفر از استادان اين [ فن ] تصديق بر مهارت او كرده ، به نشان دولتى سرافراز گرديد و تاكنون در طهران توقف دارد . پسر دوم و سيم جناب صدر العلماء است : نور حديقه نجابت محمد ولى ميرزا مشهور به آقا شاهزاده و نور حدقه اصالت محمد على ميرزا مشهور به شاهزاده آقا . والدهء ماجده آنها صبيه مرضيه نواب و الا ، شاهزاده آزاده نادر ميرزا ، خلف الصدق نواب اشرف و الا حسين على ميرزا فرمانفرماى سابق مملكت فارس است ، در سال 1279 و 89 [ 12 ] در شيراز متولد شدهاند و تحصيل كمالات به اندازه مساعدت زمان نموده ، در تكميل فضل و دانشمندى ساعى و جاهد و در كنف تربيت والد ماجد خود قائم و ثابتند . پسر دوم آقا على مدرس است : عالى جناب ، مقدس القاب آقا على اشرف مدرس « 2 » . جناب حاجى اكبر نواب در كتاب دلگشاى خود او را در زمرهء شعرا شمرده و چنين فرموده است كه : « اسمش آقا على اشرف برادر كهتر حقير است ، از دفاتر عرفا با خبر و از قواعد ارباب تصوف مستحضر ، از زخارف دنيوى به قليلى قانع از كثير است و پيرو صوفيان صافى ضمير . او را از علوم ظاهرى نصيبى
--> ( 1 ) . در متن : ( ز غم از ) . ( 2 ) . متخلص به آگه .