ميرزا حسن حسينى فسايى
938
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
حقيقت آقا على مدرس : عمرش را در خدمت فقرا و گوشه نشينان و اولياى حق صرف نمود و به احترام تمام بين الانام زندگانى فرمود و رتق و فتق تكاياى خارج شهر شيراز جنت طراز ، راجع به او بود و او را سه نفر پسر است : اول آنهاست : جناب مستطاب مجتمع كمالات حسنه و مستجمع فضائل مستحسنه ، جامع منقول و معقول حاوى فروع و اصول ، زبدهء علما و نخبه فضلا ، خواجه نصير الدين زمان : حاجى اكبر نواب فضيلت توأمان : و آن جناب شرح حال خود را در كتاب تذكرهء دلگشا به اين عبارت نگاشته است : « حقير فقير سراپا تقصير مسمى به على اكبر متخلص به « بسمل » در خاك پاك شيراز تولد يافته ، در مدرسه حكيم شيراز كه مدرس آن بعضى از گذشتگان اين فقير بودند ، مسكن داشتم و از بخشايش خالق اكبر به قدر الحال به كسب كمالات و تحصيل علوم به متابعت اسلاف خويش خاطرى گماشتم و مدتى عمر را صرف نحو نمودم و زمانى زبان به منطق گشودم ، روزى چند گوى معانى بديع را از ميدان بيان ربودم [ و ] در فنون رياضى ، رياضات كشيدم و گلهاى بىخار ، از رياض دفاتر استادان چيدم ، از حكيمان دانشمند قواعد عقلى را به ادله و براهين شنيدم تا آنكه اشاراتم شفاى دل دردمندان شد و درك مقاصدم نجات جان مستمند ، شوارق تجريد را به حكمت عين رسانيدم و هدايتم به مواقف مشاعر و مشارق انوار كشيد ، اسفارم مجلى مرآت عقل آمد و دلم پس از آن ، جوياى مدارك نقل ، مدارك مسالك شرايع را طالب گشتم و مفاتيح مجالس دروس را راغب ، لمعه ارشاد را به مناهج كافى جستم و به وسائل بحار رسائل ، زنگ شكوك از مرآت دل به نهجى وافى شستم تا منتهاى معالم اصولم در تهذيب قوانين مسائل به كف كفايت رسيد و از فحول استادان رجال ، صحت و ضعف خبرى چند شنيدم [ و ] با گوشه نشينان صوفپوش و ديوانگان عالم هوش ، گاهى نشستم و در خلوت استفاده ، در خودبينى را بر روى دل بستم تا آنكه از بخشايش بخشاينده بىمنت به قدر مقسوم ، از علوم بهرهور شدم و نخل مرادم به اثمار خوشگوارى دانش و بينش مثمر آمد ، گاهى از تعليم و تعلم فارغ نبودم ، در تمام عمر جز طريق كسب هنر نپيمودم ، هميشه مجالستم با ارباب حال و صاحبان كمال بود و خاطرم را از تضييع عمر گرامى ملال ، فحمدا للّه ثم حمدا للّه . اى دريغا كه رفت عمر شريف * نوبهار مرا رسيد خريف رو به پنجه نهاد عمر ، اى واى * نايد از كاروان صداى دراى مؤلف اين فارسنامه گويد : از اين بيت دانسته مىشود كه تولد آن جناب در سال 1187 بود براى آنكه تاريخ تأليف كتاب دلگشا در سال 1237 است و اين قصيده از آن جناب در مدح امير مؤمنان على بن ابيطالب عليه السلام نگاشته گرديد : شد از فيض بهاران باغ و صحرا * روان بخشا چو انفاس مسيحا « 1 » ميان آب عكس آتش گل * فروزان چون دل قنديل ترسا دم روح القدس شد باد و گلبن * از آن لرزان كه ان كنت تقيا شد آبستن ز فيضش مريم شاخ * ولى از تهمت يوسف ، مبرا نواى بلبلان از دل برد غم * چو شعر من به مدح شاه و الا
--> ( 1 ) . اين قصيده بر وزن و قافيه قصيده ترسائيه خاقانى سروده شده است .