ميرزا حسن حسينى فسايى
936
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به دامنش زدند و در استشفاى مرضى ، ادعيه مأثوره را مىنوشت و خلقى را به شفا مىرسانيد و مادام زندگانى مرجع اعيان و حكمروايان مملكت فارس بود و به عزت و قناعت معيشت نمود و او را دو نفر پسر است : يكى قدوه اخيار و اسوه اصحاب حاجى ابراهيم مدرس و او را سه نفر پسر بود : اول آنهاست : جامع فضائل و باسط شمايل آقا حسن مدرس ، جماعتى از بزرگان او را شرف العلما گفتند . و ولد الصدقش جناب مقدس القاب آقا نصر اللّه اشرف العلما نعم الخلف آمده در سال 1250 متولد شده است . پسر دويم حاجى ابراهيم است : حاوى مفاخر و مرجع اكابر : حاجى مهدى مدرس ( كه ) جماعتى را به ارادت با خود داشت و استشفاى مرضى را به ادعيه مأثوره مىنمود و در سال 64 [ 12 ] به رحمت ايزدى پيوست و او را سه نفر پسر است : اول آنهاست : عالى جناب مقدس القاب ميرزا جواد مدرس : جماعتى استمداد همت از او خواهند و ادعيه مأثوره را در استشفاى مرضى به مردم دهد و فايدهها بخشد . پسر دويم حاجى مهدى است : عالى جناب كمالات اكتساب ، فضايل انتساب ميرزا فتح على مدرس [ كه ] سالها در تحصيل و تكميل علوم كوشيده و مرتبه زهد و تقوى را يافته ، گذرانى به قناعت نموده ، شب و روز مشغول به عبادت است . پسر سيمش : عالى جناب ، مقدس القاب حاجى ميرزا محب على است [ كه ] در سال 1260 متولد شده ، بسزاوارى خود كسب كمالى نموده است . پسر سيم حاجى ابراهيم مدرس است : جناب مستطاب حاوى فروع و اصول آقا اسد اللّه ملا باشى : در سال 1220 در شيراز متولد شده ، پس تحصيل كمالات نموده ، در خدمت جناب سيد المجتهدين حاجى ميرزا ابراهيم مجتهد كه شرح حالش در ذكر اين محله گذشت ، تكميل مراتب فقه و اصول نمود و در سال 51 [ 12 ] به دار الخلافه طهران رفته ، در خدمت نواب اشرف فريدون ميرزا ، تقربى يافته ، به لقب ملا باشى مسرور گرديده در خدمت نواب معزى اليه ، عود به شيراز نمود و در سال 87 [ 12 ] به رحمت ايزدى پيوست و او را يك نفر پسر است : عالى جناب ، مقدس القاب ، خلاصه صداقت و سلاله نجابت آقا شكر اللّه ملا باشى ، بعد از وفات والد ماجدش به لقب ملا باشى ملقب گرديد و مدتى ناگذشته كه رنود در لباس اهل علم از جوانبش درآمده ، بىآنكه او را به لهو و لعب اندازند در اندك زمانى اموال و املاك والد ماجدش را كه از جمله چند پيت « 1 » چوبى يعنى ظرفى كه معادل سه چهار من گندم را جا دهد پر از امپريالهاى روسى و اشرفى ايرانى كه به چندين ده هزار تومان مىرسيد از وارث به حوادث دادند و آن مرد صادق را مديون نمودند و از چندين قريه جز مزرعه مختصرى براى او باقى نگذاشتند ، پس هريك از دوستان دغلكار بعد از تهى شدن كاسه و كيسه آن جناب را در ششدر حيرت گذاشته ، اظهار نفرت از او نموده ، خداحافظ ناگفته ، تا مرد صادقى ديگر به دام آورند ، از پى كار خود رفتند .
--> ( 1 ) . در متن : ( پيپ ) .