ميرزا حسن حسينى فسايى
926
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شعر فارسى را نيكو مىگفت و خط شكسته را چنان درست نوشت كه سرمشق شكستهنويسان گرديد و در اواخر دولت نادر شاهى و اوايل سلطنت كريم خان زند ، طاب ثراه به منصب جليل استيفاى ديوانى رسيد و جناب معالى انتساب ، حاوى معقول و منقول حاجى اكبر نواب شيرازى در كتاب دلگشا كه از مؤلفات اوست ، در عنوان حرف ياء به قلم مشكين رقم نگاشته است : « ميرزا جانى اسم شريفش ميرزا محمد حسين از اجله سادات حسينى شيراز و از احفاد مير صدر الدين محمد و مير غياث الدين منصور و ميرزا سيد على خان دشتكى است كه اركان حكمت و فضيلتند و ليكن ميرزاى معزى اليه با آنكه از علوم بىبهره نبود از طريقه اسلاف خود استعفا نموده به مشاغل ديوانى و ضبط بلوكات فارس مشغول گرديد و چون از جمله بلوكات مفوضه به ايشان بلوك فسا بود ، او را به فسائى اشتهار دادند و از اعيان و بزرگان خاك پاك شيراز است و در ثبات محبت با دوستان و دوام عداوت با دشمنان مشهور و در مراتب سخا و كرم محسود نزديك و دور . ترسلات را به شيوه خوش نوشتى و به دست تدبير طينت حل و عقد امور ملكى را بر احسن وجوه سرشتى و براى مصلحتجوئى اهالى مملكت فارس ، در انقراض دولت زنديه و تمكن سلطنت قاجاريه كه امرى بود مقدر بهقدر مقدور سعى و اهتمام نمودى تا آنكه تدبير موافق تقدير آمد و با اسلاف حقير يكجهت و يكدل بود و گاهى از روى تفنن شعرى مىفرمود و اين دو بيت از او ثبت گرديد : ياد تو مرا از دل پرخون نرود * و انديشهات از خاطر محزون نرود ويران شده خاك دل چو دامنگير است * هر غم كه در او نشست ، بيرون نرود و بعد از وفات كريم خان زند طاب ثراه ، از شوريدگى سلسله زنديه ، زحمتها كشيد و در زمان جعفر خان زند ، قليل مدتى به حكمرانى دار السلطنه اصفهان برقرار گرديد و از سوء تدبير بزرگان قبيله زند كه هر روزى كسى را به سلطنت برداشته ، هنوز چشمى نگشوده كه ديگرى را برپا نموده ، به جاى او نشاندندى و به اين وسيله خرابى در ملك و اهالى روزبروز زياده گرديد تا كار به جائى رسيد كه بزرگان شهرى و سركردگان لشكرى خود را صاحب جان و مال و عيال نمىدانستند ، پس ارباب حل و عقد امور ملكى در خانه ميرزا جانى انجمنى نمودند و بعد از اتفاق آراء متفق الكلمه حضرت خاقان معدلت شعار آقا محمد شاه قاجار را كه گويا دست قدرت ايزدى ، قباى پادشاهى را بر اندام او دوخته و در صفحات مازندران و طهران و اصفهان رايات اقتدار افراشته بود ، به دعوت سلطنت فارس و كرمان استدعاى حضور مباركش را نمودند و بعد از تشريففرمائى به فارس و استقلال در سلطنت و بروز خدمتهاى كلى از ميرزا جانى ، او را دعوت به ملازمت ركاب فرمود و ميرزا جانى متمسك به كبر سن و ضعف پيرى گشته ، از ملازمت ركاب استعفا نموده ، مقبول افتاد ، پس مرجع امورات ملكى فارس گشته ، به خدمتگزارى حضرت اقدس و الا فتح على خان جهانبانى مشهور به بابا خان فرمانفرماى مملكت فارس مأمور گرديد و وزارت آن مملكت و رجوع محاسبات ديوانى به ميرزا نصر اللّه على آبادى مازندرانى قرار گرفت و چون حضرت اقدس و الا ، رايات جهانگيرى و جهاندارى را از شيراز به جانب طهران برافراشت و فرمانفرمائى فارس را به ولد ارجمند خود نواب اشرف و الا محمد على ميرزا كه كودكى بود نه ساله واگذاشت و ميرزا جانى و ميرزا نصر اللّه را بر كارهاى محوله مقرر بداشت و بعد از چند ماه