ميرزا حسن حسينى فسايى
1332
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
محمد جمالى : فرسخى شمال « ده كهنه » است . مكابرى : پنج فرسخ جنوبى « ده كهنه » است . ناحيه گناوهء « 1 » دشتستان : در كتاب قاموس نوشته است : جنابه « 2 » به فتح جيم و تشديد نون و الف و فتح باء يك نقطه ، شهرى است محاذى خارك و طايفه قرامطه از آن است و خارك جزيرهاى است در درياى فارس و شهر گناوه از شهرهاى قديم فارس است و چنان كه در گفتار اول اين فارسنامه ناصرى گفته شد ، فتح اين شهر در سال هيجدهم هجرى به دست عثمان بن - ابى العاص ثقفى اتفاق افتاد و مؤلف اين فارسنامه گويد در سال 1295 به مصاحبت نواب و الا احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا قاجار دام عمره ، وارد شهر گناوه خراب ويرانه گشتم ، آثار خرابى نزديك به نيم فرسخ در كنار درياى فارس ديدم كه آجر پاره و سنگ و گچ بر روى هم ريخته و بعضى آجرهاى ناشكسته بود كه يك وجب درازا و يك وجب پهنا داشت و چندين چاه آجر كارى و سنگ كارى آباد و حوض كوچكى در پهلوى آن و معلوم مىشد كه هريك چاه خانه بوده و آب آنها همه شيرين و اهل آن نواحى مىگفتند كه چون دريا مد كند يعنى پر شود ، آب اين چاهها نزديك به دو ذرع و بيشتر بالا آيد و چون جزر كند يعنى آب دريا واپس رود ، آب اين چاهها فرو كشد و صحن خانهها از يكديگر براى بقاى بنيان ديوارها ، ممتاز بود و در كنارهء شرقى اين شهر خراب ، درهء پهن عميقى است كه از دريا آمده و نيمهء بيشتر دايرهء شهر را فرا گرفته است كه در وقت مد ، دريا پر از آب شده ، مال التجاره و بار كشتيهاى بزرگ را در كشتيهاى كوچك گذاشته ، از داخل اين دره به دروازههاى شهر مىرسانيدهاند و ناحيه گناوه شمالى بوشهر است ، درازى آن از قريه « كلر » تا « مال امام » هفت فرسخ ، پهناى آن نزديك به 2 فرسخ ، محدود است از جانب مشرق به ناحيه ماهور ميلاتى و از شمال به ناحيه ليراوى كوهگيلويه و از سمت مغرب به درياى فارس و از جنوب به ناحيه حياط داود . كشت اين ناحيه ، گندم و جو ديمى و نخلستان ديمى است ، شكار آن آهو و قوچ و ميش كوهى است و در زمستان هوبره و چاخرق . ضابط و كلانتر اين ناحيه همان خان على خان حياط داودى است . قونسل دولت بهيه ولنديز و هولند ، متوقف بندر بوشهر مىگفت در زمانى كه سواحل درياى فارس پيش از زمان سلاطين صفويه طاب ثراهم در تصرف دولت ولنديز بود ، چندين خانهوار از بلاد ولنديز و هولند در سامان حياط داود و گناوه توطن داشتند و بعد از رفتن سپاه هولند و ولنديز از خاك فارس اين خانوارها كه مسلمان شده بودند در جاى خود بماندند و با آنكه هواى اين نواحى بسيار گرم است ، باز هنوز كبودى چشم و زردى موى و سفيدى بدن را دارند .
--> ( 1 ) . ر ك : آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 27 ببعد . ( 2 ) . ياقوت ، معجم البلدان ، ج 2 ، ص 123 - 122 ( نام اين بندر در كتب قديم به صورت گنابا ، گنفه ، گناوه ، جنابه ، جناباد ، جنفه و جنابا هم آمده است ياقوت بناى اين شهر را به نام جنابه بن طهمورث پادشاه خوانده و ابو سعيد حسن الجنانى - القرمطى را از اين شهر خوانده است ) آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 31 و ر ك : نهضت ابو سعيد گناوهاى ، از دكتر سيد جعفر حميدى ، ص 19 و ص 515 اقليم پارس ( ايرانيان بندر گناوه را كنفه يا آب گنده مىنامند زيرا آب آنجا چركين است . ) سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 292 .