ميرزا حسن حسينى فسايى

1299

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

گرمى مايل به اعتدال ، درختان سردسيرى و گرمسيرى در هر باغش فراوان ، خرما و شليل بهتر از انبهء هند و گيلاس آذربايجان ، به و نارنجش خوبتر از ترنج بغداد و سيب خراسان ، حدائقش زده پهلو به هشت باغ بهشت * ز گونه گونه فواكه ز گونه گونه ثمار فصل خريف و زمستان و بهارش ضرب المثل است . شيخ نظامى ( رحمة اللّه عليه ) فرموده است : شمال انگيخته هر سو خروشى * زده بر گاو چشمش پيل گوشى زمين نطع شقايق پوش گشته * چمن پر مهد مرزنگوش گشته سهى سرو از چمن فامت كشيده * ز عشقش لاله پيراهن دريده بنفشه تاب زلف افكنده بر دوش * گشاده باد نسرين را بناگوش هوا بر سبزه گوهرها گسسته * زمرد را به مرواريد بسته ز هر شاخى شكفته نوبهارى * گرفته هر گلى بر كف نثارى نواى بلبل و آواز دراج * شكيب عاشقان را كرده تاراج شكار اين بلوك ، بز و پازن ، قوچ و ميش كوهى و كبك و تيهو و دراج و بلدرچين و در فصل پائيز هوبره و چاخرق و براى آنكه جلگاى آن تنگ و سنگلاخ است ، آهو يافت نشود ، زراعتش بيشتر شلتوك ، آبش از رودخانه كوار و چشمه‌سار است ، هيچ قريه‌اى ، بىباغ از درختان سردسيرى و گرمسيرى نباشد ، بازار زمستانه شيراز ، گرم از ميوه‌هاى گوناگون خفر است و مردمان بزرگ از خفر برخاسته « 1 » است مانند : اعلم علماء زمان : مولانا شمس الدين محمد علامه خفرى ، همت را بر افادهء علوم گماشت و به اندك زمانى سرآمد فضلا گرديد ، در كتاب روضات الجنان نوشته است : جناب مولانا از اعاظم تلامذه سيد المدققين ، صدر الحكماء المحققين ، امير صدر الدين محمد دشتكى شيرازى بود ، چون اعليحضرت شاهنشاه مصطفوى نسب ، صفوى حسب ؛ شاه اسماعيل اول ، طاب ثراه ، ممالك ايران را از خار و خس بيگانگان پير است ، حكم فرمود كه خطبه خوانان بر منابر مسلمانان تولى به آل پيغمبر ( ص ) و تبرا از خلفاى ناحق و تابعين آنها را بخوانند و چون خطيب در مسجد جامع عتيق شيراز ، خطبه را به آن منوال بخواند ، داماد علامه خفرى كه متعصب در مذهب خود بود با كمال فزع از مسجد درآمده ، خدمت مولانا رسيده ، واقعه را بگفت و جناب مولانا در جواب او فرمود اين جماعت از اجلاف عرب بودند اگر تو هم تبرى كنى دور نباشد . باز در اين كتاب نوشته است : به فرمان شاه اسماعيل ، علماى سنت و جماعت را از فتوا و مسئله‌گوئى باز داشته ، در هر بلدى عالمى اثنى عشرى گماشتند و علامه خفرى كه مذهب اثنى عشرى را تازه قبول كرده بود و از مسائل اثنى عشرى اطلاعى نداشت ، در شهر كاشان رحل اقامت انداخت و مردمان كاشان مسائل مذهبى را از او پرسيده ، جوابى بر طبق سليقه و عقل سليم خود مىداد و چون جناب مجتهد الزمانى شيخ على كركى جبل عاملى ، به كاشان رسيد ،

--> ( 1 ) . در متن : ( برخواسته ) .