ميرزا حسن حسينى فسايى
1282
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
پسنديدهء خاص و عام ، اقوالش مقبول بين الانام است ، با آنكه گاهى مداخلتى در كار ضابطى جهرم نداشته است ، ديوانيان عظام او را خيرخواه دانسته به مشاورت او ، امور حكومتى جهرم را پرداختهاند . و پسرش حاجى آقا كوچك نعم الخلف آمده ، كارهاى والد خود را مىگذراند . و از علماى محله اسفريز جهرم است : عالى جناب حاجى ميرزا على شيخ الاسلام خلف الصدق حاجى ميرزا حسين شيخ الاسلام . و از علماء محله سنان جهرم است : جناب مستطاب علام فهام ، مرجع الانام حاجى ميرزا - محمد على حسينى در مراتب فضل و كمال سرآمد اقران است ، عمرى را در فيصل مرافعات شرعيه جهرم گذرانيده ، سنين زندگانيش از هفتاد گذشته است . و از مشاهير علماى محله مصلى بلكه از مشاهير فضلاى مملكت فارس است : جناب مستطاب ، علامه زمان ، نادرهء دوران ، جامع معقول و منقول ، حاوى فروع و اصول ، كشاف معضلات ، مفتاح مشكلات ، وحيد عصر به افاضه علوم ، فريد دهر به افاده حدود و رسوم ، مجمع آداب ، مقبول اولى الالباب ، ارسطوى ثانى ، مستخرج قانون معانى ، جالينوس وقت ، بقراط عهد ، صاحب كمالات ، ناظم ابيات ، افصح بلغا و ابلغ فصحا ، فقيه حكيم ، شاعر ممتحن : حاجى شيخ ابو الحسن « هنر » تخلص ، عالم طبيب ، شاعر جهرمى ، سالها به افاضه علوم و معالجه مرضى در شهر شيراز و بلدهء جهرم اشتغال داشت و شهره آفاق گرديد . سنين عمرش از نود سال گذشت و در سال 1267 به رحمت ايزدى پيوست ، قصيدهاى در مدح حضرت رسول ( ص ) گفته ، او را « جام جم » خوانده است و قصيده اين است : چو بود از خاك پاى خضر دوشم كحل بينائى * خرد مىخواست از من توتياى چشم دانائى كه اى دردانه دانشمند قعر لجهء دانش * كه اكليل خرد را از سر شايستگى شائى ندانم گرچه هر دم رنگى از خم عيسى گردون * پديد آرد چو سنمار سدير از دير مينائى گهى در چار سوى باغ دى را دكه صرافى * گهى از پرنيان كارگاه شاخ ديبائى زمان از كيست پابرجاى با اين دست افشانى * زمين از چيست چابكدست با اين پاى هر جائى كه بر سر صفحه سوسن كند تحرير آزادى * كه بر عنوان برگ گل نگارد خط رعنائى چرا چار آخشيج و نه سپهر و هفت اختر را * سه فرزند است و هريك را دو رخ زشتى و زيبائى چرا دارد كلاه زر به سر بر ، خسرو خاور * كرا جوزا كمر بندد به خدمت در ، به مولائى