ميرزا حسن حسينى فسايى
1280
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
صفوى طاب ثراه تشريف فرماى شيراز گرديد تا سال 1267 در طايفه ذو القدر بماند و 17 نفر از اين طايفه به ايالت تمامى مملكت فارس برقرار بودند و اصل آنها ، از ايلات مملكت روم بودند و شمارهء آنها از 000 80 خانوار مىگذشت و چهار نفر از آنها در نواحى روم پادشاهى نمودند مانند ملك سلمان ذو القدر و ملك اصلان ذو القدر و ملك ناصر الدين و علاء الدوله ذو القدر . و اول كسى كه از اين طايفه به ايالت تمامى مملكت فارس برقرار گرديد : ( 1 ) در سال 909 ، الياس بيگ ذو القدر است . و ( 2 ) در سال 915 خليل سلطان ذو القدر و ( 3 ) در سال 926 على سلطان چنچكلوى ذو القدر و ( 4 ) در سال 930 مراد سلطان چنچكلوى ذو القدر و ( 5 ) در سال 931 حمزه بيك جامشلوى ذو القدر و ( 6 ) در سال 934 غازى خان ذو القدر و ( 7 ) در سال 947 ، ابراهيم خان پسر كچل بيك حاجيلوى ذو القدر و در 962 بىسبب ميرشهريار جهرمى كه از اعيان اهل جهرم بود كور نمود و امناى دولت او را معزول داشته ، ايالت تمامى مملكت فارس را به ( 8 ) على سلطان تاتى اوغلى ذو القدر عنايت نمودند و در سال 966 ، ( 9 ) شاه ولى - سلطان تاتى اوغلى ذو القدر والى فارس گرديد و در سال 973 ، ( 10 ) محمد خان بيك ذو القدر و در سال 978 ( 11 ) ولى سلطان قلخانچى اوغلى ذو القدر و در سال 985 ( 14 ) على خان ذو القدر و در سال 989 ( 13 ) امت خان سار و شيخ ذو القدر و در سال 994 ، باز على خان ذو القدر والى مملكت فارس گرديد و در سال 995 مهدى قلى خان پسر شادى بيك سار و شيخ ذو القدر و در سال 996 يعقوب خان پسر ابراهيم خان حاجى لوى ذو القدر و در سال 998 ايالت مملكت فارس به ( 17 ) امير بنياد خان ذو القدر عنايت گرديد و بعد از بنياد خان حكومت مملكت فارس از آقايان ذو القدر درگذشت و بازماندگان آنها به حكومت جهرم و بلوكات نزديك آن قناعت نمودند . و حاجى قنبر بيگ جهرمى ذو القدر در زمان سلطنت سلاطين صفويه به حكومت خطه لارستان و جهرم و بلوك فسا و سروستان برقرار بود و بعد از وفات او حكومت جهرم و فسا و سروستان در اولاد او باقى بماند . و تا اوائل دولت زنديه احمد خان جهرمى ذو القدر به حكومت جهرم و فسا برقرار بود . و بعد از وفات او حكومت جهرم به حاجى سليمان بيك جهرمى ذو القدر پسر عموى احمد خان عنايت گرديد و چندين عمارت خيريه در جهرم بساخت چنان كه حكيم قاآنى فرموده است « 1 » : حاجى سليمان بك كز او ، دنيا و دين را آبرو * هم نيكرو هم نيكخو هم پاك دل هم پاكجان فرمود در جهرم بنا چندان بناى دلگشا * تا باغ خلدش در جزا ، بخشد خداى انس و جان هم مدرسى افكندهپى ، يونان به رشك از خاك وى * در وى اساس جهل طى ، چون در جنان هون و هوان هم مسجدى افكنده بن عالىتر از كاخ سخن * در نصرت راى كهن از يارى بخت جوان و سالها به حكومت جهرم باقى بماند و او را چهار نفر پسر بود : حاجى آقا محمد و حاجى -
--> ( 1 ) . ر ك : ديوان قاآنى ، ص 645 ، چاپ امير كبير .