ميرزا حسن حسينى فسايى

1277

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

زرين كوه « 1 » : يك فرسخ و نيم ميانه شمال و مغرب « اشفايقان » است . سبيس « 2 » : يك فرسخ و نيم ميانه شمال و مغرب « اشفايقان » است . سريزغان « 3 » : فرسخ و نيم ، ميانه شمال و مغرب « اشفايقان » است . سرمشهد : 4 فرسخ مغربى « اشفايقان » است . شيب تنگ : 2 فرسخ ميانه شمال جنوب و مشرق [ ؟ ! ] « 4 » « اشفايقان » است . قصر على : فرسخى ميانه شمال و مغرب « اشفايقان » است . كورى : فرسخى ميانه جنوب و مشرق « اشفايقان » است . ميده‌كان : فرسخى شمال « اشفايقان » است . نرگسى : فرسخى بيشتر ميانه جنوب و مشرق « اشفايقان » است . بلوك جور : بلوك فيروز آباد است كه بيايد . بلوك جويم : در قديم آن را جويم ابو احمد مىگفتند در ذيل بلوك بيد شهر گذشت و نام دهى از حومه شيراز نيز باشد . [ 18 ] - بلوك جهرم « 5 » از گرمسيرات فارس است ، ميانه جنوب و مشرق شيراز ، درازى آن از كوشك سعادت آباد ، تا « سيستان سفلى » ، 12 فرسخ ، پهناى آن از سه فرسخ بيشتر نباشد . محدود است از جانب مشرق به بلوك داراب و از شمال به فسا و خفر و از جانب مغرب به صيمكان و قير و كارزين و از جانب جنوب به بلوك بيد شهر . شكارش ، بز و پازن و قوچ و ميش كوهى و آهو و كبك و تيهو و دراج و كبوتر و زراعتش گندم و جو ديمى و فاريابى و خشخاش و پنبه و كنجد و تنباكو . آب اين بلوك از چشمه و قنات است ، هواى آن از گرمى مايل به اعتدال است ، انواع ميوه‌هاى سردسيرى و گرمسيرى در بساتين آن فراوان ، نخل اين بلوك از عموم نخلهاى گرمسيرات فارس و بصره و

--> ( 1 ) . ( زرين كويه ) ، كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 323 . ( 2 ) . ( سه بيس ) ، كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 323 . ( 3 ) . ( سريزجان ) ، كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 323 . ( 4 ) . چنين است در متن . ( 5 ) . اين نام در متن پهلوى كارنامه اردشير بابكان ، ص 63 ، به صورت : ( زرهم ) آمده است . از انتشارات دانشگاه تهران ، بهرام فره‌وشى . در حدود العالم ، ص 135 ، آمده است كه : ( شهرى است خرم و از وى زيلو و مصلى نماز نيكو خيزد ) . در فارسنامه ابن بلخى ، ص 131 ، گفته شده است كه : ( جهرم شهركى است نه بزرگ و نه كوچك و غله بوم است و پنبه بسيار خيزد و برد و كرباس آرند از آنجا و زيلوهاء جهرمى بافند و هواء آنجا گرمسير است و آب روان و كاريز دارد و قلعه‌اى است آنجا ( خرشه ) گويند و استوار است ) . در شاهنامه فردوسى نيز مكررا از اين شهر نام برده شده است . ر ك : ج 6 ، ص 392 ، بيت 191 ، و ج 7 ، ص 146 تا 149 و 169 ، چاپ مسكو . در نزهة القلوب ، ص 125 ، آمده است : ( جهرم شهرى وسط است ، بهمن بن اسفنديار ساخت و مواضع بسيار از توابع آنجاست هواى گرم دارد و در آن ولايت غله و ميوه و پنبه بود و آب روان و كاريز دارد و در آن حدود قلعه محكم ( خورسه ) خوانند . ) حصير جهرم را به عربى ( جهرميه ) گويند ، آثار العجم ، ص 104 . مرحوم كسروى معنى كلمه جهرم را ( جايگاه و مكان گرم ) گرفته است . ( نام شهرها و ديه‌هاى ايران ، ج 1 ) . و ر ك : ( شهرستان جهرم ) ، جلال طوفان ، آذر 1351 - شيراز .