ميرزا حسن حسينى فسايى

905

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

عمادى احتياج نبود و در خدمت ابو بكرى منصب انشاء داشت و [ از ] مردم عراق بود ، چنين تقرير كرد كه از روى شرع مطهر اولوالامر را رواست كه براى حفظ بيضه اسلام و رعايت امور نام ، به هر وجه تواند از ارباب ثروت ، استمداد جويد اگرچه به وجه عنف باشد ، پس به مفاد « راست آيد كفش كج در پاى كج » اين سخن ناپسند ، پسنديده رأى ابو بكرى افتاد و در نفس دار الملك شيراز و اعمال آن رسوم ناپسنديده عشور بر قماشات و دواب معين گردانيد و املاك ربابى را از قنوات و طواحين و دواليب و بساتين نسبت به اشخاص و مواضع خمس و سدس و عشر باليسر و العسر آغاز نهاد « 1 » و استخراج حقوق ديوانى از مزارع و اشجار پر مساحت و تقدير و حزر « 2 » و تقرير مبنى ساخت و در قرىالاعالى شيراز كه مصب نهر اعظم « 3 » بود و عرصه آن نواحى از زلال كوثر مثال ، غيرت باغ ارم ، به فرموده‌اش در تقسيم مقاسم و ضبط مجارى و مشارب ، تأكيدى بليغ رفت و در اين باب ، زلال مياه ، در مذاق ارباب استحقاق ، منغص گشت و اين مثل كه اگر كسى را لقمه در گلو گيرد معالجه‌اش به جرعه آب شود و اگر آب در رهگذر گلو ، گرفته شود وجه مداوا نتوان جست و دست از حيات بايد شست ، مثلى شد شايع و در صفحات روزگار اين رسوم مشئوم از او به يادگار بماند و عماد الدين ميراثى ، ميراث بدنامى را [ ابد ] الدهر ببرد . خردمندان گفته‌اند : پنج چيز در پنج جا ، ضايع افتد و بدى آن شايع گردد : چراغ در آفتاب و خضاب در شباب و تواضع با مستان و اسرار گفتن با زنان و تأسيس بدنامى در امور سلطان و چون قانون ميراثى بلند آوا گشت على التدريج املاك نفيسه و ضياع و عقار بزرگان و سادات و علما و قضات به حيطه ضبط و سر رشته جمع ديوانيان آمدى و از خبائث احكام او اين بود كه حكام شرع را مأمور نمود كه ملاحظه قبالجات املاك ملاك را نمايند ، هر ملكى را كه پنجاه سال از او گذشته ، در تصرف مالكى بود ، حكم بر صحت آن كرده ، تا وكلاى ديوانى رقم بر ملكيت آن زنند و هرچه از آن مدت كمتر است به ضبط ديوان عمل نمايند . روزى ، مظلومى قباله ملك خود را به بارگاه ابو بكرى برد و شمس الدين عمر منجم كه از علماى عظام و ظرفاى خوش كلام بود ، در مجلس حضور داشت ، اتابك ابو بكر اشاره به او فرمود كه نوشته را مطالعه كرده ، مضمونش را به عرض رساند ، بعد از ملاحظه عرض نمود كه يك سال ديگر ملكيت اين مرد ثابت مىشود ، اتابك تعجب نمود و از معنى اين عبارت ، استفسار فرمود ، شمس الدين در جواب گفت : حكم پادشاه بر آن است كه انتقال پنجاه ساله معتبر باشد و تاريخ اين حجت چهل و نه ساله است ، اتابك خاموش شد و بعد از ساعتى حكم به ابطال اين قاعده فرمود و آن بدنامى از ميراثى و اين نيك نامى از شمس الدين الى شمس الدين تاكنون ، بمانده ؛

--> ( 1 ) . اتابك . . . فرمان داد تا بر خانه‌ها و آبها . . . مالياتى وضع كردند و بر هر سر اسب و شتر و خر و گاو ده يك معين كرد و براى همه خوردنيها جز جو و گندم عوارضى در نظر گرفت و املاك را از قناتها و آسيابها و دولابها و بستانها به نسبت اشخاص و حسب مواضع ربع و خمس و سدس و عشر حقوق ديوانى معين كرد . . . ) تحرير تاريخ وصاف ، ص 95 . ( 2 ) . در متن : ( خرص ) . ( 3 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 522 .