ميرزا حسن حسينى فسايى

1268

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و آقا محمد حسن « مفتون » « 1 » تخلص بواناتى در سال 1240 وفات يافت و اين چند بيت از اوست : گر من كنم گناه و نبخشد گناه من * زاهد بگو كه معنى آمرزگار چيست ؟ لازم طبع سليم است محبت چه كند * زاهد شهر نباشد اگرش طبع سليم مانديم در بدايت و دردا كه راه عشق * دارد بدايتى و ندارد نهايتى [ 15 ] - بلوك بيدشهر و جويم « بيد » در لغت موش و كرمكى كه جامه پشمين را بخورد و درختى باشد معروف و « بيدشهر » معنى « شهر موش » يا شهر آن كرمك يا شهر آن درخت . در قديم بلوكى عليحده « 2 » بود و اكنون با بلوك « جويم ابو احمد » « 3 » يك بلوك شمرده‌اند ، از گرمسيرات فارس است ، نخلستان‌ها داشته و باغهاى مركبات و انار در جائى كه آب جارى دارد ، بود و اكنون جز چند درخت نخل كهنه باقى نمانده است و اين دو بلوك در جانب ميانه جنوب و مشرق شيراز است . درازى آن از قريه « چاه تير » تا « كلات » 13 فرسخ ، پهناى آن از قصبه « جويم » تا قريه « سرگاه » 10 فرسخ است . شكارش كبك و تيهو و كبوتر و آهو و بز و پازن و قوچ و ميش كوهى است ، زراعت عمومى آن دو بلوك گندم و جو ديمى است و تنباكوى بلوك بيدشهر بيشترش از « گاوچاه » و تنباكوى بلوك جويم بيشترش از قنات و چشمه است و بلوك جويم مشرقى بلوك بيد شهر است و اين دو بلوك محدود است از سمت مشرق و جنوب به نواحى لارستان و از جانب مغرب به بلوك خنج و از طرف شمال به بلوك جهرم و قصبه اين دو بلوك « بيدشهر » و « جويم » است ، در فصل بهار بروبومش از لاله و سبزه‌تر ، تو گوئى كه ياقوت رست از زبرجد . و در جويم عمارات ويرانه بسيارى است كه دلالت بر آبادانى زيادى دارد و مردمان بزرگ از جويم ابو احمد برخاسته است . در كتاب مزارات شيراز نوشته است : شيخ حيدر جويمى از ارباب صدق و اصحاب احوال بود ، از قصبه جويم وارد شيراز گشته ، علما و بزرگان را ملاقات نمود و در ظاهر و باطن ترقى كرده ، صاحب مقامات گرديد و بيشتر اوقات در قبرستان دار السلم و باهليه توقف مىنمود ، از او پرسيدند چرا در خانه و مدرسه و خانقاه منزلى نداريد ، جواب گفت ، مجاورت كسانى را دارم كه چون وارد گردم آزارى نبينم و چون برادران گذشته را فراموش كنم همه را به ياد آورم و چون بازگردم غيبتم ننمايند و معيشت خود را از نوشتن كلام الله مجيد مىنمود ، در

--> ( 1 ) . صاحب ( بيان محمود ) نام او را ميرزا محمد نبى ضبط كرده ( دانشمندان و سخن‌سرايان ، ج 4 ، ص 500 ) . ( 2 ) . در متن : ( علاحده ) . ( 3 ) . ( جويم ابى احمد از جمله ايراهستان است اما با اين كوره ( اردشير خوره ) رود و حومه است از آن نواحى و گرمسير است و آب كاريز و چاه باشد و از آنجا خرما و كرباس و غله خيزد و قلعه است آنجا قلعه ( سميران ) گويند و جامع و منبر هست آنجا و مردم آن جملهء ايراهستان سلاح‌ور باشند و پياده‌رو و دزد و راهزن ! ! ) فارسنامه ابن بلخى ، ص 132 و نزهة القلوب ، ص 125 .