ميرزا حسن حسينى فسايى

1234

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

برهنه گشته در وى همچو در حشر * بزرگ و خرد و درويش و توانگر بهشت است او از اين معنى كه هرگز * نه سرما اندر او بينى و نه حر به دوزخ نيز مىماند از آن‌رو * كز آتش مىشود كارش مقرر همه آلودگان آيند در وى * برون آيند از او پاك و منور يكى لعبت در او از بهر خدمت * دو روى و ده زبان و زرد و لاغر « 1 » به شكل جدول تقويم در وى * بسى خطهاى بىپرگار و مسطر كند ريش وزير و زلف خاتون * ضعيفى ديده كس ز اين‌سان ستمگر ؟ و خاصهء اين باغ است كه به مجاورت كوه و گرمى آب قنات سعدى كه در زمستان به آسايش مىتوان تن‌شوئى در آن نمود ، درخت نارنج از آسيب سرماى زمستان سالم بماند ، در سالى كه نارنجهاى داخل خانه‌هاى شيراز از سرما ، زيان بيند ، درختهاى نارنج اين باغ به سلامت بماند ، ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ . « 2 » درازاى اين باغ 350 ذرع ، پهناى آن 150 ذرع ، درختهاى نارنج اين باغ كه ثمر دهد در اين سال 1302 معادل 1300 درخت است و درختهاى نارنج تازه اين باغ كه هنوز به حد ثمر نرسيده است در باغ كهنه دلگشا 3500 درخت است و در باغ احداثى جناب صاحبديوان در جنب مغربى دلگشا 500 درخت است و جناب معزى اليه اهتماء در تعمير و مرمت عمارت و حمام و كاشتن انواع درختان با ثمر و بىثمر نمود و چند اصلهء فسيلهء خرماى شاهانى از بلدهء جهرم آورده ، غرس نمودند ، انواع رياحين و گلهاى رنگين از بلاد بعيده آورده ، در صحن اين باغ بكاشتند ، گويا حضرت نظامى اين باغ را ديده و اين ابيات را فرموده است : سوسن از بهر تاج نرگس مست * شوشه زرنهاده بر كف دست كاتب الوحى گل به آب حيات * بر شقايق به خون نوشته برات داده خيرى به شرط هم جهدى * ياسمن را خط وليعهدى سرخى گل به سبز ميدانى * پنج نوبت زنان به سلطانى بلبل آواز بر كشيده چو كوس * همه شب تا به وقت بانگ خروس گويا مانند اين باغ دلگشا ، باغى ديگر كمتر باشد كه اگر چهار خيابان نارنجش در گرمسيرات يافت شود ، هواى چون بهار دائمش از كجا و اگر نهر آب چون سلسبيلش ديده شود گلهاى رنگارنگ هميشه بهارش از چه‌جا ، خريف و زمستانش در طبع بهار ، هواى تابستانش ملايم و سازگار ، در هيچ فصلى از فواكه مرغوبه خالى نماند كه چون گيلاس و توت سفيدش رود ، آلوى گرجه و شليلش آيد و چون انگور و انارش گذرد كه چنان كه منوچهرى فرموده است « 3 » : آن نارها بين ده رده بريار « 4 » من گرد آمده * چون حاجيان درهم شده در روزگار ترويه « 5 »

--> ( 1 ) . مقصود ( شانه ) است . ( 2 ) . آيه 54 ، سوره مائده . ( 3 ) . ر ك : ديوان منوچهرى ، ص 91 . ( 4 ) . در متن ديوان منوچهرى : ( برنارون ) . ( 5 ) . ترويه به معنى سيراب كردن اما در اينجا مقصود يوم الترويه است كه روز هشتم از ماه ذى حجه مىباشد .