ميرزا حسن حسينى فسايى
1156
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به خارج بود نهر با صفائى * چو نهر آينه گيتى نمائى كه هركس جان برد بيرون ز حمام * ز غسل توبهاش شويند اندام اديب شيرازى « 1 » : نامش ميرزا جعفر ، از شيراز به طهران آمده ، توطن نمود و در سال 1260 و اند وفات يافت . از اوست : عندليبان چو خطيبان همه بر منبر شاخ * مدح خوانند شهنشه را هر سوى هزار ظل يزدان ، شه اسلام ، محمد شاه آنك * چون جم و قيصر و خاقانش ، بسى خدمتكار خسرو عرش سرير و ملك چرخ مسير * شه خورشيد ضمير و فلك عدل مدار مركز دايرهء رحمت رحمن و رحيم * مظهر جامعهء لطف غفور غفار امرى شيرازى : نامش قاسم است ، به علوم غريبه شهرت داشته ، علماء شيراز او را تكفير نمودند ، به فرمان شاه طهماسب اول صفوى هردو چشمش را ميل كشيده ، كورش نمودند و در سال 932 عوام الناس شيراز هجوم آورده ، او را كشتند « 2 » و در وقت هجوم اين بيت به محمود دهدار كه استاد علم اعداد است فرستاد « 3 » : چون به فضل ايزد بيچون به حق بينا شدم * آگه از كنه رموز علم الاسما شدم كاملان بحر محيطند و سگان جهالند * كى شود بحر محيط از دهن كلب پليد انور شيرازى : ولد الصدق سلطان عادل ، نواب وكيل كريم خان زند ، طاب ثراه ، نامش ابراهيم خان ، بعد از آنكه بنى اعمامش او را از حليهء بصر عارى نمودند به عتبات عاليات رفته ، در سال 1216 وفات يافت ، اين چند بيت از اوست : اى باد صبا بگو فلان را * كاى « 4 » نظم خوشت چو لولوى تر اى از فصحاى عصر افصح * واى از شعراى شهر اشهر گفتى تو [ ؟ ] قصيدهاى را * مانند عروس پر ز زيور
--> ( 1 ) . مرحوم فرصت الدوله از اديب ديگرى نام مىبرد : جناب اديب ميرزا رضا قلى نيز نستعليق مىنگارد و گاه شعر مىگويد . اين رباعى از اوست : اوصاف على است كانتهايش نبود * مداح على بجز خدايش نبود تا حشر اديب گر ز وصفش خوانى * يك حرف ز دفتر ثنايش نبود ( آثار العجم ، ص 545 ) . ( 2 ) . در رياض العارفين ، ص 284 ، و كتاب دانشمندان و سخنسرايان فارس ، ج 1 ، ص 323 ، آمده است كه : در سال 932 او را كور و خانهنشين كردند ، پس از كورى منزوى شد تا در سال 999 كه عوام الناس به دو هجوم بردند و او را شهيد كردند . رسالهاى در اعداد و اسرار نقطه نوشته و رساله ديگر در ذكر و فكر و جواب مرآة الصفا تصنيف كرده است . ( 3 ) . در سخنسرايان فارس ، اين بيت چنين است : نقص اگر ديد ابو جهل نبود آن ز نبى * عكس خود بود كه در آيينه احمد ديد ( همانجا ) . ( 4 ) . در متن : ( كى ) .