ميرزا حسن حسينى فسايى
1150
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
با سعادتش ، در شيراز اتفاق افتاده و نزديك به 90 سال زندگانى نمود و در وفات او گفتهاند : بازئيى كرد چرخ كجرفتار * در مه روزه آه از آن بازى ذال و يا رفته از گه هجرت * رفت در پرده قطب شيرازى و از مصنفات اوست : شرح كتاب مختصر اصول ابن حاجب و كتاب « شرح مفتاح - العلوم سكاكى ؛ و شرح كتاب حكمة الاشراق و شرح كليات قانون و كتاب تحفه شاهى در علم هيئت . در كتاب روضات الجنان نوشته است : مولانا قطب الدين علامه شيرازى ، لباس خود را از زى صوفيه بيرون نكرد ، فقها و مجتهدين را خاشع و خاضع بود ، هميشه نماز يوميه را به جماعت گزاشت وقتى كه تصنيف و تأليف كتابى مىنمود ، شبها را بيدار و روزها را روزه داشتى و از ازكياء عالم بودى و مذهب امام شافعى را داشت و در بازى شطرنج بر همه كس فائق بود و در خصلت ظرافت و مزاح عديل نداشت . وقتى كه پادشاه زمان ، اتابك سعد بن - زنگى مسجد جامع جديد شيراز را مىساخت مولانا علامه و شيخ سعدى در خدمت شاهزاده ابو بكر كه هنوز ماه رخسارش به تكلف ريش مبتلا نبود براى تماشاى بنائى مسجد حاضر شدند و خردهء « 1 » گلى از دست بنا جسته بر چهرهء شاهزاده نشست ، حضرت علامى فرمود : يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً « 2 » ، شاهزاده از شيخ سعدى تفسير عبارت را پرسيد ، شيخ در جواب گفت : يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا ، در مجمعى از اهالى شيعه و سنى سؤال از افضليت امير المؤمنين على ( ع ) يا خليفه اول ابو بكر از او نمودند . اين دو بيت را در جواب فرمود : خير الورى بعد النبى - من بنته فى بيته * من فى دجى ليل العمى - ضوء الهدى فى زيته « 3 » در كتاب روضات الجنان نوشته است : اين چند شعر را به علامه شيرازى نسبت دادهاند : ايا رب تخلق ما تخلق * و تنهى عبادك ان يعشقوا « 4 » خلقت الملاح لنا فتنة * و قلت اعبدوا ربكم و اتقوا اذا كنت انت خلقت الملاح * فقل للملاح بنا يرفقوا و باز به آن جناب نسبت دادهاند : يك چند پى زمرد سوده شديم * يك چند به ياقوت تر آلوده شديم « 5 » آلودگيئى بود و ليكن تن را * شستيم به آب توبه ، آسوده شديم
--> ( 1 ) . در متن : ( خورده ) . ( 2 ) . قسمتى از آيه 40 ، سوره النباء . ( 3 ) . بهترين مردمان پس از رسول ( ص ) كسى است كه دختر رسول در خانه اوست ، كسى كه در تاريكى شب كورى و جهل نور هدايت در روغن چراغ وجود اوست . ( 4 ) . خدايا مىآفرينى آنچه را از زيبائيها مىآفرينى و بندگانت را از عاشق شدن نهى مىكنى ، چهرههاى زيبا را فتنه دلهاى ما ساختى و گفتى كه خدا را بپرستيد و پرهيزگار باشيد . چون تو خود زيبايان را آفريدهاى آنان را بگو كه با ما خوشخوئى و مهربانى كنند . ( 5 ) . اين بيت را به شاه طهماسب صفوى هم نسبت دادهاند . ر ك : وقايع سال 939 در همين كتاب .