ميرزا حسن حسينى فسايى
1019
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
گر بكشى به خواريم تيغ به سر بباريم * باز به عجز و زاريم روى بود به سوى تو تيغ بكش چو قاتلم خيز و بكش چو بسملم * تا نكند دگر دلم اينهمه آرزوى تو ز آن سر زلف پر شكن فتنهء جان مرد و زن * خيز و به صولجان بزن كاين سرماستگوى تو يزدانى مكن دگر در سر كوى او گذر * تا كه نريزد اين قدر پيش من آبروى تو « 1 » اما نباير و نوادگان حضرت وصال تغمده اللّه بغفرانه ، آنچه از چنگ اجل جان برده و تاكنون در قيد حياتند از اين قرار است : جناب ميرزا احمد وقار را دو نفر پسر است : اول آنها : ميرزا علاء الدين حسين همت « 2 » است . در سال 1276 متولد شده در مقدمات عربيه و تمثال همت شيرازى ادبيه و علوم رياضيه ترقى تمام دارد ، در خط نسخ اقتفا به سمى خود علاء الدين تبريزى كرده « 3 » ، در شعر خاصه در غزل سرائى طبعى خوش دارد . اين چند شعر از او ثبت شد : رويش كه روشن است رخ مهر و ماه از او * اين طرفه بين كه روز من آمد سياه از او پروانهوار پيش رخش جان دهم اگر * روشن كنم چو شمع شبى بزمگاه از او گر تير غمزه ميزندم هيچ باك نيست * چون بردهام به جوشن زلفش پناه از او بيحاصل است ناله و افغان ما كه يار * اندر دلش اثر نكند آه ، آه از او چون غنچه عقدهها بگشايد مرا ز دل * آرد نسيم نكهتى از صبحگاه از او يك جلوه كرد روز ازل يار بىنقاب * هم كعبه گشت خرم و هم خانقاه از او يار ار مرا كشد به هزاران جفا و جور * دل را جنايت است ، نبينم گناه از او
--> ( 1 ) . نمونه اشعارش را در گلشن وصال ، ص 479 تا 490 ، بخوانيد . ( 2 ) . شرح احوال و آثار او را در گلشن وصال ص 505 و 506 ، بخوانيد . ( 3 ) . او در آغاز زندگى يك چشمش را به بيمارى آبله از دست داد و سخنورى را از فرهنگ عم خود آموخت و ديوانش به 5 هزار بيت مىرسد و قرآنها و دعاهائى از او به يادگار مانده است ، سالى چند بعدتر چشم ديگر او نيز نابينا شد و در سال 1336 هجرى درگذشت و از ازدواج با دختر عم خود ( دختر فرهنگ ) سه فرزند به نام ، احمد ، موسى اسماعيل يافت .