ميرزا حسن حسينى فسايى
1017
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
تمثال يزدانى ايشان مشتبه شود « 1 » . قريب به پنجاه سال از عمرش رفته است و اين چند شعر از افكار ابكارش در فارسنامه ثبت شد : بوى بهشت مىوزد از سر خاك كوى تو * دست صبا مگر كه زد شانه به تار موى تو حور نباشد اى پرى چون تو به حسن و دلبرى * مه نكند برابرى پيش رخ نكوى تو
--> ( 1 ) . در گلشن وصال آمده است كه : در سال 1252 هجرى متولد شد و ده ساله بود كه يتيم شد ، در علوم ادبى و معانى و بديع و رياضيات جايگاهى ارجمند داشت و در هنرهاى دستى مهارتى بسزا و در سخنورى استاد بود خط نسخ - تعليق و شكسته را كه نمونههائى از آن موجود است چون مير عماد و درويش مىنگاشت او در نقاشى از داورى برتر بود . بيشتر كتيبههاى رواق حضرت رضا و اطراف شاهچراغ و سيد مير محمد خط اوست ، او دو كتاب در موسيقى دارد كه يكى در بحور الحان است ، از آثار منظومش بيش از 1500 بيت باقى نيست ، يزدانى به نظم قسمتى از تاريخ صفويه و نادر به همراه فرهنگ و توحيد پرداخت ولى آن را به اتمام نرسانيد ولى با مرگ توحيد از زندگى نوميد شد ، او به نگارش خسرو شيرين نيز كوشيد ولى آن را به اتمام نرسانيد و سرانجام با درگذشت وقار و فرهنگ ، چشمش از شدت گريه ، از نوشتن عاجز شد و بالاخره در سال 1328 درگذشت و شوريده تاريخ مرگش را چنين سرود : از پى تاريخش اين مصرع ز مطلع باز گفت * خواست ( يزدانى ) وصال حى وهاب ودود