ميرزا حسن حسينى فسايى

879

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

تا دوره تمام شود ، سطحى پيدا گردد كه آن را مخروط گويند و آن نقطه را سر محروط گويند و آن دايره را قاعده مخروط و خط و اصل ميان سر مخروط و مركز قاعده آن سهم مخروط باشد . و زاويه مجسمه كنجى بود كه يك سطح آن را فرا گرفته باشد مانند كنج سر مخروط و يا دو سطح مثل كنج قاعده مخروط يا بيشتر مانند كنجهاى خانه . اما سطح گرد ، سطحى باشد كه در ميان آن فرض نقطه توان كرد كه هرچه خط راست از اين نقطه بر آن سطح كشيده شود همه برابر باشند پس جسمى را كه اين سطح گرد او را فرا گرفته است كره و آن نقطه را مركز كره و هريك از آن خطها را نيمه قطر كره و خط راستى كه از كناره كره به مركز و كنارهء ديگرش گذرد قطر كره گويند و چون چندين نقطه بر سطح كره فرض كنيم و اين كره را بر نفس خود بگردانيم بعد از تمامى دوره ، همه آن نقطه‌ها حركت كرده جز دو نقطه روبروى و از هر نقطه متحرك بر سطح آن كره خط پرگارى متوهم گردد و از هر خط پرگارى بر آن سطح دايره پس آن دايره كه كره را به دو نيمهء برابر كند آن را دايرهء عظيمه و منطقه « 1 » گويند و باقى از آن دواير موهومه همه صغيره « 2 » و متوازيه و موازى با منطقه باشند و هريك از آن دو نقطه ساكن را قطب آن كره و قطب آن دواير نيز گويند و قطرى كه از آن دو نقطه بگذرد وسط محور باشد و سطح گرد بر چندين سطح ديگر گفته‌اند مانند سطح مخروط و غيره و اين دواير كه از حركت كره متوهم گشته آنها را دواير طويله و مدارات يوميه گويند « 3 » و وجه تسميه آن به اين زودى بيايد و اگر بر سطح كره دوايرى متوهم شوند كه از دو قطب آن كره بگذرند آنها را دواير عرضيه گويند و لا محاله همه آنها عظيمه باشند پس اگر خواهيم دواير طولبه و عرضيه كره را بر سطح هموارى رسم كنيم اولا به جاى كره ، دايره بركشيم و به جاى منطقه و يك دايره عرضيه دو قطر بر آن دايره رسم كنيم و البته در مركز آن دايره زواياى قائمه پيدا شوند پس محيط دايره به اين دو قطر چهار قوس برابر گردد پس در دو جانب قطرى كه به دو قطب پيوسته است آ ، ج نويسيم و در دو جانب قطر ديگر ب ، د . پس هريك از اين دو قطر را از دو جانب به وجه غير مؤثر الى غير نهايت اخراج كنيم ، پس هريك از اين چهار قوس را به هر شماره كه خواهيم قسمت كنيم ، پس خط آ ، ج را از نقطه آ يا ج تا مركز دايره به همان شماره قسمت كنيم پس بر مبادى اقسام محيطى و قطرى نشانه‌ها گذاريم ، پس نشانه‌هاى محيطى را به نشانه‌هاى قطرى هريك به مناسبت شماره به خطهاى راست غير مؤثر وصل كنيم و از ميان هر خطى عمودى اخراج كرده كه از جانب آ يا ج در داخل دايره يا خارج خط آ ، ج را تلاقى كند پس پايهء پرگار را بر مواقع تلاقى گذاشته پايه ديگر را بر مبدأ خط راستى كه عمود را از آن اخراج كرده ، گذاريم ، پس به همين فتحه پرگار قوسى كه بر آن دايره رسم كنيم به منزله قوسى از دايره طولى از كره بود پس خط ب ، د را از نقطه ب يا د تا مركز دايره به هر شماره كه خواهيم قسمت كنيم و بر مبادى اقسام نشانه‌ها گذاريم ، و هريك از اين نشانه‌ها را به نقطه آ يا ج به خطهاى راست غير مؤثر وصل كنيم و از ميان هريك از آن خطها عمودى اخراج كرده كه از جانب ب يا د داخل دايره با خارج خط ب ، د را تلاقى كند

--> ( 1 ) . ر ك : جام جم ، ص 53 و 59 ، ر ك : غياث اللغات و دهخدا . ( 2 ) . ر ك : جام جم ، ص 59 . ( 3 ) . ر ك : جام جم ، ص 61 .