ميرزا حسن حسينى فسايى
1011
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
هر سحرى كه بگذرد باد صبا به « 1 » كوى تو * عظم رميم عاشقان زنده كند به بوى تو صورت خود چو بنگرى ناز تو بيشتر شود * كاش نمىگذاشتند ، آينه روبروى تو اين دل هرزهگرد اگر باز بدست من فتد * ساختهام براى او سلسلهها ز موى تو روى نكو بدين خوشى موى چنين به دلكشى * آه كه طبع آتشى ترك نكرد خوى تو از حركات چشم او ، ما همه مست و بيخوديم * ساقى مى كشان برو ، آن مى و آن سبوى تو كشته ما ز كوى تو ، راه بدر نمىبرد * يا تن ماست خاك تو ، يا سر ماست گوى تو در بر مير ، داورى ، عرض هنر چه مىكنى * كاينه فاش مىكند عيب تو روبروى تو « 2 » چهارمين فرزند حضرت وصال به مصداق و رابعهم كلبهم « 3 » ، مؤلف اخبار سلسله جليله وصاليه شكر اللّه سعيهم ، بر سبيل ايجاز و اختصار بنده ضعيف ميرزا ابو القاسم فرهنگ « 4 » است . در تمثال فرهنگ شيرازى
--> ( 1 ) . در ديوان داورى : ( ز ) . ( 2 ) . ديوان داورى ، ص 524 و 525 . ( 3 ) . آيه 22 ، سورهء كهف . ( 4 ) . رجوع شود به احوال فرهنگ در گلشن وصال ، ص 400 تا 404 : ( فرهنگ علوم ادبى و فنون رياضى را تكميل نمود و علم جفر و رمل را نيز بياموخت زبان فرانسه را به تشويق قاآنى ياد گرفت و در هفت خط پيرو پدر بود و جز خط نسخ تعليق بقيه خطوط را نيكو مىنوشت مخصوصا خط ثلث را ، چند جلد قرآن مجيد را تحرير كرد و شرحى بر حدائق - السحر به طرز چهار مقاله نظامى عروضى بالغ بر 15 هزار بيت ، شرح و ترجمه كتاب بارع در نجوم در 10 هزار بيت و واژهنامهاى به اسم ( فرهنگ فرهنگ ) ، رساله طب البله در مطايبه ، رساله سكنجبيه و ديوانش كه حدود 10 هزار بيت -