ميرزا حسن حسينى فسايى
1007
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
در تاريخ وفاتش فرموده : « عاقبت محمود شد كار حكيم » « 1 » و در پهلوى پدر بزرگوارش مدفون گشت اطاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه . و اين چند بيت از اشعار آن جناب تيمنا و تبركا نگاشته شد « 2 » : اى معطى روح و خالق جانم * آسايش خاطر پريشانم اى مايه هستى وجود من * نىنى كه تو هم وجود و هم جانم اى آنكه به امر تو همى جنبند * ز اينگونه به نظم قلب و شريانم اى آنكه هر آنچه جد و جهد آرم * وصفت نبود به حد امكانم اى آنكه هر آنچه بيشتر خواهم * آثار تو يافت ، بيش حيرانم اى ياد تو اصل راحت و سودم * غفلت ز تو رنج [ و درد ] « 3 » و خسرانم اى ديدهء من كه با تو مىبينم * اى سينهء من كه با تو مىخوانم هم گوش منى كه با تو بنيوشم * هم هوش منى كه با تو مىدانم تا كار به خود كنم ، بسى دشوار * تا با تو فتاد ، گردد آسانم اى من همه نيستى و تو هستى * من كيستم اى فغان ز هذيانم من كيستم ، آن توئى كه من گويم * ز آن روى كه سخت گول و نادانم اين ننگ خودى به خويشتن بستم * تا مايه رنج گشت و حرمانم تو بودى و از تو هرچه در من بود * بيهوده ترا ، چگونه خود خوانم بر هستى خويش و نيستى من * برهان بنما ، ز رنج برهانم اين مائى و من به رنج شد مايه * رحمى كن و وارهان ز خذلانم چندان بر من ز من بدى آمد * كه صد يك از آن نكرد شيطانم مگذار مرا به خويش و دريابم * اى خالق كردگار [ و ] سبحانم مگذار مرا كه گر تو بگذارى * بيچاره به كار خود فرو مانم يا رب بنگر كه زشت كاريها * يكباره گرفت چون گريبانم بنگر كه خرابكارى و عصيان * كرده است چسان خراب و ويرانم بنگر كه شرور نفس چون كرده است * در دست شرور غم گروگانم يا رب نظرى ز مكرمت فرماى * بر حالت خسته پريشانم بينائى و مهربان ، به حال من * آگاه بر آشكار و پنهانم بر خويش تو برنوشتهاى احسان * من گرچه نه مستحق احسانم ايضا اين غزل را با اين قافيه و رديف مشكل ، محض طبع آزمائى فرمود :
--> ( 1 ) . مطلع شعرى كه وقار در ماتم برادر خود سرود چنين است : اى ز دنيا رفته تا خلد نعيم * جايگاهى خوش گزيدى اى حكيم و مقطع شعر چنين است : بهر تاريخ تو مىگويد وقار * ( عاقبت محمود شد كار حكيم ) ( گلشن وصال ، ص 279 ) . ( 2 ) . درباره احوال و آثار و اشعار حكيم رجوع شود به گلشن وصال ، ص 275 تا 293 . ( 3 ) . از متن حذف شده برحسب آنچه در گلشن وصال ، ص 282 ، آمده ، كامل شد .