ميرزا حسن حسينى فسايى
877
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
نقطه باشد و اگر قبول قسمت در جانب درازى كند و بس خط بود و در درازى و پهنى و بس سطح و در درازى و پهنى و گودى جسم بود پس نقطه كناره خط است و خط كناره سطح و سطح كنارهء جسم . « 1 » و خط راست بود و گرد و جز اين دو كه از بسيارى به شماره در نيايد ، و سطح ، هموار باشد و گرد و جز اين دو . و خط راست آن بود كه اگر در جانب بينائى چشم افتد جز نقطه سر آن خط ديده نشود ، چنان كه در امتحان راستى و كجى چيزها چنين كنند و سطح هموار آن باشد كه هر خط راستى بدان سطح اندازند همه اجزاى آن خط بر آن سطح افتد و خط گرد كه آن را خط پرگارى نيز گويند آن است كه در ميانش فرض نقطه توان كرد كه هرچه خط راست از آن نقطه بر اين خط گرد كشند همه برابر باشند و سطح هموارى كه اين خط گرد پرگارى او را فرا گرفته است ، دايره باشد و گاهى همين خط پرگارى را دايره گويند و آن نقطه ميان دايره را مركز دايره و هريك از آن خطهاى راست را نيمه قطر دايره گويند و خط راستى كه از مركز دايره گذشته و در دو جانب به كنار دايره رسيده آن را قطر دايره گويند و البته دايره را به دو نيمه برابر كند و هر خط راستى كه دايره را به دو پاره كند خواه برابر يا نه آن را وتر دايره گويند و هرچه را وتر از خط پرگارى جدا كند ، آن را قوس گويند و سطحى را كه قوسى و وترى آن را فرا گرفته قطعه دايره باشد و هر دايره خواه عظيمه و خواه صغيره به 360 قسم برابر كرده هر يكى را درجه گويند و اختيار اين عدد براى آن است كه همه كسور تسعه را يعنى شكستههاى نهگانه را مانند نيمه و سه يك و چار يك تا نه يك مگر هفت يك را دارد . مشهور است كه از حضرت امير المؤمنين ( ع ) پرسيدند چه عددى است كه همه كسور تسعه را دارد فرمودند : اضرب ايام سنتك فى ايام اسبوعك . « 2 » و هر درجه را به شصت قسم برابر كرده هر يكى را دقيقه و هر دقيقه را به شصت قسم برابر نموده هر يكى را ثانيه و هر ثانيه را به شصت قسم برابر كرده هر يكى را ثالثه گويند و همچنين تا هرچه حاجت افتد و اختيار اين عدد براى آن است كه داراى همه كسور جز هفت يك و هشت يك و نه يك باشد و نسبت قطر دايره به تمام محيط دايره مثل نسبت هفت است به بيست و دو . و اهل حساب براى سهولت عمل ، قطر را ثلث دايره گفتهاند و دو خط متوازى ، خواه راست يا گرد بايد دورى ميان آن دو خط از جانب نزديكتر در همهجا برابر باشد و دو سطح متوازى بر اين قياس بود .
--> ( 1 ) . در مقدمات علميه كتاب جام جم ترجمه و تاليف فرهاد ميرزا معتمد الدوله كه در سال 1272 به طبع رسيده است اين مطالب به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است و مؤلف بدين كتاب با نظرى دقيق نگريسته و از آن سودها برده است . ( 2 ) . معنى جمله آن است كه : ايام سالت را در روزهاى هفتهات ضرب كن . در حاشيه آمده است : ( و اين معما را به اين مناسبت به نام غياث گفتهاند : تصحيف قطر دايره گردد قرين اوج * گر ثور با مصحف جوزا شود قرين چون شماره دايره به حروف ابجدى دويست و بيست است كه ( دال ) را چهار و ( الف ) يك تا آخر به همين قاعده شماريم و قطر اين دايره به نسبت هفت به بيست و دو ، ( هفتاد ) است كه ( عين ) باشد و تصحيف ( ع ) ، ( غ ) است و كلمه ( اوج ) : ( ده ) است و ( ده ) را ( ى ) گويند و نشانه برج ( ثور ) در تقويم ( ا ) نويسند و نشانه جوزا ( ب ) و تصحيف ( ب ) ، ( ث ) باشد ) .