ميرزا حسن حسينى فسايى
980
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سپردند و آن فراش به طمع منفعتى زجرش نمود تا در زمرهء شهدا محسوبش فرمود ، نه كسى از عامل ، مطالبتى و نه از آمر مؤاخذتى فرمود . و از اعيان اين محله است : سلسله تجار مشهور به صرافها و از اجله آنهاست : حاجى محمد جعفر ناظم التجار و حاجى احمد صراف كه هر يك در درستكارى و راستگوئى مشهور بودند و خلفان صدق حاجى محمد جعفر ، ميرزا محمد رحيم خان منشى وزارت دول خارجه و حاجى حسين على تاجر است . و از اعيان اين محله است : عالىجاه ، رفيعجايگاه ، مقرب الحضرت الوالا حاجى ميرزا فتح اللّه در سال 1227 متولد شده و پدر بر پدر به شغل تحرير رسائل وزراء مملكت فارس برقرار بودند و چندين سال است حاجى ميرزا فتح اللّه ، از شغل موروثى استعفا نموده ، از اموال مكتسبهء خود ، گذران كرده ، به وظائف عبادات و لوازم طاعات عمرى را به پايان مىرساند . و ولد الصدق او ميرزا محمد على خان ، چندين سال است سر به آستانه مباركه حضرت اسعد ارفع امجد و الا ، ظل السلطان ادام اللّه شوكته فرود آورده به جوهر ذاتى و درستكارى ، مواظب خدمات مرجوعه گشته ، ترقى نموده ، به منصب جليل لشكرنويسباشى افواج مأموره به اصفهان و فارس و كرمانشاهان سرافراز و برقرار است . و از اعيان اين محله است : لسان زمان و سحبان اوان ، صاحب كمالات علميه ، ناظم ابيات بديعه آقا محمد مهدى « آسوده » « 1 » تخلص ، شاعر شيرازى خلف الصدق مرحوم حاجى حيدر على تاجر شيرازى ، تحصيل كمالات علميه و ادبيه را نموده ، معيشت را از رنج مال التجارهء موروثه از والد خود نمايد و اين چند شعر از او به يادگار ثبت گرديد : ز وصل روى تو اى رشك لعبت نوشاد * دلم كه بود به غم توأمان ، شد از نو ، شاد شبم ز روى تو بگرفت روشنائى روز * تبارك اللّه از آن روى آفتاب نهاد صبا عبيرفشان گشت و مشكبيز مگر * به طره تو گذر كرد وز او گره بگشاد ز دست چشم تو آسوده زينهار برد * بر آستانهء فخر زمانه خواجهء راد آن ماده كه رشك آفتاب است به جام * شادى روان شيخ و شاب است مدام چون پند پدر اگرچه تلخ است ولى * شيرين به مثل كه شهد ناب است به كام
--> ( 1 ) . مرحوم فرصت مىنويسد : ( سالهاى دراز به تحصيل علوم عربيه و ادبيه اشتغال داشته ، حكمت و رياضى را نيز محصل بوده ، اديبى است دانشمند و حكيمى بىمانند ، در علم عروض و قافيه و بديع نيز كمال مهارت را دارد و چندى است پاى در دامن عزلت كشيده . ) آثار العجم ، ص 353 . فرصت الدوله در همان صفحه قصيدهاى از او را نقل مىكند كه در فتح قلعه تبر گفته است .