ميرزا حسن حسينى فسايى
971
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به اندازه نمايد و چشم بصيرت را از بوارق نور احديت روشن دارد . و از اعيان اين محله است محمود شاعر كه به اسم تخلّص داشت كه از صاحب جمالان عهد خود بود در كتاب مجمع الفصحا نوشته است : « صيت حسنش به دار الخلافه طهران رسيد ، شاهنشاه فتح على شاه قاجار ، محمود را از شيراز بخواست ، بعد از ورود ، چندى در نظر خاقانى جلوهء ايازى نمود كه شاهنشاه مىفرمود محمود من از اياز خوشتر ، عاقبت الامر ، از بخت نامحمود گشته ، مردود گرديد غزال چشمش كه دل شيران را مىبرد به نيش گزلك قهر در خون كشيده ، عود به شيراز نمود و اين دو بيت از اوست : نه پائى كه گامى گذارم به صحرا * نه دستى كه بيرون كشم خارى از پا تماشاى گل خوش به مرغان گلشن * كه بستند ما را نظر از تماشا و از اشراف اين محله است : سلالة السادات ميرزا محمد على وجدى . اوقات را در تحرير رسائل و نوشتجات ديوانيان صرف مىنمود و در سال 1292 در شيراز وفات يافت و اين چند شعر از او به يادگار ثبت گرديد : آنچه اى شيخ ترا در همه عالم رم از اوست * چون نكو مىنگرم زخم مرا مرهم « 1 » از اوست ساقى از بادهء عشقم قدحى چند بيار * كه جهان را همه بنياد بقا محكم از اوست خرم از عشق نه تنها دل من شد وجدى * كه دل هر كه تو بينى به جهان خرم از اوست
--> ( 1 ) . در متن : ( مرحم ) .