ميرزا حسن حسينى فسايى
862
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و از مؤلفات آن حضرت و الا ، كتاب روزنامه سفر مدينة السلام و بيت اللّه الحرام است كه از روز حركت از دار الخلافه طهران ، واردات هر روزه و هر شبه را تا روز معاودت به دار الخلافه طهران در آن كتاب مرقوم فرموده است و روز حركت از طهران را روز سلخ شهر رجب سال 1292 هجرى نوشتهاند و روز ورود را دويم ربيع دويم سال 93 [ 12 ] فرمودهاند ، از شهر طهران و رشت و باكوبه و تفليس و طرابوزن « 1 » و اسلامبول و ازمير و اسكندريه و بندر سويس « 2 » و بندر ينبع « 3 » گذشته ، به مدينهء طيبه و مكه معظمه ، مشرف گشته ، از جده و پورت سعيد و بيروت و اسلامبول و طرابوزن و تفليس و باكوبه و رشت ، وارد دار الخلافه طهران شدند و بالجمله حضرت اشرف معظم از بدوسن تميز تاكنون كه سنين عمرش از هفتاد گذشته ، بارك اللّه - تعالى فى عمره ، زمان زندگانى را به هدر نداده ، چنان كه در مبادى كتاب جامجم فرموده است يكچند محارست ثغر و عسكر بود ، اكنون ممارست سفر و دفتر است . يك عهد صفايح بيض به كار بود اين زمان صحايف سود در كار است وقتى بايد ملاعب اسنه شد ، گاهى مراقب كتاب و سنه ، ايامى به رفع خصومت بر مسند حكمرانى بايد نشست و هنگامى بايد در خلوت را به روى آشنا و بيگانه بست ، حاصل مسند و ديوان ، آسايش عباد است و آرامش بلاد و نفع خلوت و ايوان ، استفاده و افادهء معرفت است و استفاضه و افاضت مكرمت كه در هر دو حالت بدكيشان تيرهروزند و خيرانديشان خجسته و فيروز ، كمال آموختن به از مال اندوختن ؛ خزينه مال را مخافت است و هزينهء كمال را چه آفت . و حضرت و الا حاجى فرهاد ميرزا معتمد الدوله ادام اللّه بقاه را علاوه بر كمالات علميه و عمليه و تهذيب اخلاق و تدبير منزل و سياست مدن و قانون ايالت و اجراى سياست ، طبعى موزون و در شناختن اشعار عربى و فارسى دستش بلند است و گاهى براى آزمايش طبع شعرى فرمودهاند ، از آن جمله در مدح شاهنشاه مغفور محمد شاه ، البسه اللّه حلل النور كه برادر والاگهر حضرت والاست عرض نموده است : بنشين و بنشان نگار چين را * بستان آن آب آتشين را آشفتهروى چون بهشتم * بگذار حديث حور و عين را بر لاله گرفته نافهء مشك * در سبزه نهفته ياسمين را بنشين و بزن نواى بربط * برخيز و بيار ساتگين را مى دركش و نغمهها برانگيز * مدحت خوان شاه راستين را تا نحل براندازدم دم * نوشينهء مهر و زهر كين را در كام عدوى ريمنش باد * خاصيت زهر انگبين را و باز فرموده است : يار من گفت كه سيمينبدنم * عاشق و شيفتهء خويشتنم عنبرين زلفم و مشكينخالم * ياسمينچهره و نسرين ذقنم « 4 »
--> ( 1 ) . در متن : ( طرابذون ) . طرابوزان ولايتى است در بخش آسيائى تركيه . ( 2 ) . همان بندر سوئز است : Sues ( 3 ) . Yamboc . ينبع ، شهرى در حجاز در ساحل بحر احمر . ( 4 ) . در متن : ( زقن ) .