ميرزا حسن حسينى فسايى

71

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« و در باغ دلگشا . . . آب قنات فهندز . . . جارى است : ميان سبزهء سيراب ، آب جوى پندارى * ز رود نيل گذشته است موسى عمران » « و در كناره داخلى مشرقى اين باغ ( دلگشا ) حمامى ساخته كه گوئيا جمال الدين عبد الرزاق اصفهانى اين لغز را براى او فرموده است : چه گوئى چيست آن شكل مدور * كه دارد خيمه با گردون برابر چو ايوانى كشيده بر سر آب * چو خرگاهى زده بر روى آذر چو عقل عاقلان هم پاك و هم خوش * چو طبع زندگان هم گرم و هم تر ز آبش رشك برده آب حيوان * ز حوضش شرم كرده حوض كوثر . . . » « . . . انواع رياحين و گلهاى رنگين از بلاد بعيده آورده ، در صحن اين باغ ( : دلگشا ) بكاشتند گويا حضرت نظامى اين باغ را ديده و اين ابيات را فرموده است : سوسن از بهر تاج نرگس مست * شوشه زر نهاده بر كف دست كاتب الوحى گل به آب حيات * بر شقايق به خون نوشته برات داده خيرى به شرط هم‌جهدى * ياسمن را خط وليعهدى سرخى گل به سبز ميدانى * پنج نوبت زنان به سلطانى بلبل آواز بركشيده چو كوس * همه شب تا به وقت بانگ خروس « . . . در باغ عفيف‌آباد . . . در دو جانب آبشارها ، ريشه مرغ و چمن كاشته سر بهم داده ، « . . . و لار در اصل لاد بود چنان كه اين شعر به حكيم فردوسى نسبت دهند : صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم لاد داد و چون نام پسر گرگين هم لار بود ، دال را تبديل به را كرده آن را شهر لار گفتند . . . » ( وقايع سال 1010 ) گاهى نيز اشعارى را از تواريخ يا ديوانهاى شعرا مىآورد كه فقط به نام شاعر اشاره دارد : « . . . جناب فتحعلى خان صبا تخلص ، در تاريخ جلوس او فرموده است : رسم عدالت چو كرد زنده به تاريخ او * گفت صبا او بود ثانى نوشيروان » ( وقايع سال 1203 ) « . . . چندين مزرعه را از وجوه حلال خريده وقف بر آن خانقاه فرمود كه منافع آن در خوردنى و پوشيدنى اهل خانقاه صرف نمايند ، شيخ سعدى عليه الرحمه فرموده است : طريقت بجز خدمت خلق نيست * به تسبيح و سجاده و دلق نيست » ( گفتار اول - وقايع سال 1068 ) و گاهى اشعارى از اميران و وزراء دارد : « . . . نواب ميرزا طاهر قزوينى بر مسند وزارت نشست و او را به لقب اعتماد الدوله سرافراز داشتند . . . و اين رباعى از اوست :