ميرزا حسن حسينى فسايى
847
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
صنف گشته ، عريضه نوشته به صندوق عدالت انداختند كه وجوهات ما را بيش از اندازه مىگيرند و بعد از رسيدن اين عريضه و آمدن جواب ، نواب معظم اليه براى تحقيق اين مدعى ، چندين مجلس منعقد فرمود و از محاسبات اصناف تفتيش بليغ نمود و قرارى در امر ماليات و وجوهات اصناف دادند و مبلغى بر وجوه ديوانى و اصل ماليات براى مخارج كلانترى منظور داشته ، سرخطى به استادان صنف سپردند كه گماشتگان قوام الملك از اين سرخط ، تخطى نكنند و تمام مملكت فارس از حسن اهتمام نواب معظم اليه ، قرين امنيت بود و ايالتهاى مملكت فارس به حال خود باقى بماند . و اعليحضرت ظل اللهى ادام اللّه بقاه ، ايام عاشوراى محرم سال 1292 [ را ] به تعزيهدارى و سوگوارى بر مصائب اهل بيت عصمت ( ع ) گذرانيدند . و عيد نوروز سنه تنگوزئيل در [ 13 صفر ] « 1 » اتفاق افتاد و اعليحضرت شاهنشاهى ، جشن نوروزى را به احسن وجوه گذرانيدند و نواب و الا ، حسام السلطنه در اين سنه ، از ايالت فارس معزول گشته ، فرمانفرمائى اين مملكت را به جناب جلالتمآب ، يحيى خان معتمد الملك ، خلف الصدق اميركبير ميرزا نبى خان قزوينى ، امير ديوانخانه عدليه ممالك محروسه ايران كه در سال 1256 و 59 [ 12 ] مباشر ايالت مملكت فارس بود ، عنايت گرديد و در ماه جمادى اول اين سال وارد شيراز شد و اختيار تام و تمام مملكت را به مشير الملك ميرزا ابو الحسن خان واگذاشته به فراغت بال و آسودگى خاطر بر مسند آسايش قرار گرفت و ايالت كوهگيلويه و بهبهان برحسب امر اعليحضرت ظل اللّه خلد اللّه ملكه ، بر نواب اشرف و الا ، احتشام الدوله ، سلطان اويس ميرزا باقى بماند به شرطى كه معامله ديوانى خود را با جناب جلالتمآب معتمد الدوله بگذراند و نواب معظم اليه براى قرار كار خود در شهر رجب از بهبهان وارد شيراز گرديد و چون جناب معظم اليه اراده زيادتى بر ماليات مقرره كوهگيلويه نمود ، نواب معظم اليه ، قبول ناكرده ، استعفا فرمود و برحسب امر همايونى قرار دادند كه آنچه را نواب و الا به عنوان مساعده و تقاوى در محل صاحب طلب باشد دريافت كرده ولايت را واگذارد و چون تحقيق نمودند معلوم گرديد كه نزديك به نيمه ماليات كوهگيلويه را نواب و الا ، صاحب طلب است و جناب معزى اليه لابد گشته ، ايالت كوهگيلويه را به نواب و الا واگذار فرمود و حكومت بندر بوشهر و دشتى و دشتستان را به عبد الحسين خان پسر مرحوم خان بابا خان سردار سابق واگذاشت و حكومت بلوكات فارس به اهالى آنها واگذار گرديد . و در اين سال [ 1292 ] : حكومت بلوك خشت را به حسين قلى خان ميرپنج قورتبگلو « 2 » دادند و تفصيل آن بر اين وجه است : شخصى كه آبادى خود را در خرابى مردم مىدانست و به اين وسيله در خدمت پيشكاران فارس اعتبارى داشت ، براى رواج بازار خود ، منافع بلوك خشت را پنج برابر آنچه مقاطعه ديوانى بود وا مىنمود و جلب آن منافع جز به اتلاف حسن على خان خشتى ضابط اين بلوك ميسر نبود براى آنكه عموم املاك و نخلستان بلوك خشت ملك موروثى اجدادى حسن على خان و بنى اعمام او بود و در بيشتر سالها از وحشت اين خيال ، ماليات اين بلوك را با مبلغى به رسم پيشكش ادا نموده ، آمدن خدمت حاكم را به تعلل
--> ( 1 ) . برابر با 21 مارس 1875 . ( 2 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، در ذيل خشت .