ميرزا حسن حسينى فسايى
829
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
روز بيست و سيم اين ماه ، وارد ييلاق شمران شدند و روز دهم جمادى دويم اين سال در دار الخلافه نزول اجلال فرمودند و در اين سنه ايالت و حكومتهاى نواحى فارس كما فى السابق باقى بماند و در طليعه صبح روز دويم ماه شعبان اين سال ، در بلدهء بهبهان تا چهار فرسخ در اطراف تگرگى باريد كه دانههاى بزرگ آن از نارنج بزرگتر بود و در زمستان اين سنه نرخ غله و مأكولات در شيراز و نواحى آن گران گشته ، اهل بازار شيراز و عوام الناس شكايتمند گشته ، ارامل و ايتام و زنان ياوهگو را با خود موافق داشته ، در ميدان و درب عمارت ديوانى جمع گشته از خدمت نواب و الا حسام السلطنه ، استدعاى ارزانى و فراوانى نان و مأكولات را نمودند ، نواب معظم اليه ، قدغن فرمود كه آنچه غله ديوانى در انبار آماده باشد ، چندين خروار براى جيره و عليق سرباز و سوار دولتى ذخيره كرده ، مابقى را به نيمه قيمت عادله وقت به جماعت خباز قسمت نمودند و چون چهل پنجاه روز گذشت و اندكى تسعيرات ترقى نمود ، باز مردم شهرى شورش نموده ، ازدحام كرده ، غوغائى از گرسنگى نمودند ، در اين روز مردم را آرام كرده متفرق شدند ، بعد از دو سه روز ديگر بر ازدحام و شورش افزوده ، درب عمارات ديوانى ، بناى هرزهگوئى را گذاشتند ، نواب و الا براى عوام كالانعام پيغام فرستاد كه من در مملكت فارس ملكى ندارم كه غله در انبار كنم ، آنچه غله ديوانى بود به خبازها داده ، معاش چند مدتى را گذرانيديد و بحول اللّه تعالى آنچه اشتر و استر بارگير از خود دارم و آنچه بتوانم از راه دور و نزديك كرايه نمايم و از اطراف و جوانب غله را خريده ، بىوجه كرايه به شما خواهم رسانيد و امروز مردم را به اين نحو ساكت فرمود و روز ديگر چندين سر استر و شتر و الاغ فراهم آورده بعضى را روانه گرمسيرات و بعضى را بجانب اصفهان براى تحصيل غله روانه فرمود و چون سه چهار روزى گذشت باز مردم شهرى ازدحام نموده ، درب عمارت ديوانى ازدحام نموده به فرياد بلند مىگفتند به حكومت حسام السلطنه كه باعث گرانى نان شده است ، راضى نيستيم ، بايد از اين شهر برود و شخص محترمى كه در خدمت نواب معظم اليه بود ، عرض نمود تمام اين فتنه از ميرزا على خان بيگلر بيگى « 1 » است و نواب و الا ، اعتنائى به سخن او نكرده ، چند نفر از مردم غوغائى را طلبيده ، فرمودند ، براى آسايش شما بارگير به اطراف فرستاده [ ام ] اين دو سه روزه غله فراوان مىشود و به اين فرمايش مردم را متفرق فرمود و چون قدرى غله از اطراف وارد شيراز گرديد [ و ] به جماعت خباز بىوجه كرايه ، دادند و روز ديگر باز ازدحام مردم برپا گشته ، به آواز بلند مىگفتند نه غله و نه نان مىخواهيم و نه حكومت حسام السلطنه باز آن شخص محترم عرض نمود : مكرر عرض كردهام كه مايهء اين فتنه ، ميرزا على خان بيگلر بيگى و ساير سلسله و اولاد حاجى قوام الملك است يكى از دو كار بايد بفرمائيد يا آنكه توپ را از چهارپاره پر كرده به جانب اين مردم خالى كنند يا آنكه ميرزا على خان بيگلر بيگى را احضار فرموده ، اسكات آنها را در عهده او قرار دهيد ، نواب و الا فرمودند : اين مردم نادان مطالبه نان را از من دارند ، دور از مروت است كه به چهارپاره آنها را هلاك كنم و بيگلر بيگى با آنكه مريض بسترى است ، بايد بيايد و بيگلر بيگى با حالت مرض و ناتوانى حاضر گرديد و بعد از شنيدن فرمايشات از عمارت ديوانى درآمد و مبلغى وجه نقد از كيسه خود به مردمان فقير قسمت نمود و تعهد كرد كه هر روزه به قدر احتياج نان را به اهالى شهر برسانم و روز ديگر در چندين
--> ( 1 ) . ر ك : حقايق الاخبار ، ص 308 .