ميرزا حسن حسينى فسايى
68
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
« . . . پادشاه بيهمال در شب سيزدهم ماه مبارك رمضان سال 985 از خوردن معجون زياده از اندازه درگذشت و تخت سلطنت را براى شاهزاده محمد ميرزا واگذاشت : اگرچه يقين است از اين خانه رحلت * و ليكن نبود اين كسى را گمانى ايام عمر شاه اسماعيل ثانى چهل و نه سال و مدت سلطنت او يكسال و نيم . . . بود و اين پادشاه در مراتب علميه و مباحث نظريه و شعر و خط نسخ تعليق و صنعت نقاشى بر همگنان فائق بود و اين چند شعر از آن پادشاه است : تا به قزوين آمدم آسايش جانم نماند * دردمند غم شدم اميد درمانم نماند بسكه بر ياد رخ همصحبتان بگريستم * اشك خونين قطرهاى در چشم گريانم نماند از ضعيفى همچو تارى شد تنم در پيرهن * غير دست محنت و غم در گريبانم نماند » ( وقايع سال 985 - گفتار اول ) « . . . به گمان خود در يك هفته شهر هرات را مسخر داشته تمامت ممالك محروسه را در كف اقتدار خود مىآورد و غافل از آنكه : فلك تا كه را كارسازى كند * زمانه به خون كه بازى كند » ( وقايع سال 991 - گفتار اول ) « . . . اللّه ويردى بيگ و سايرين كار او را ساختند ؛ نكوخواه مردم شود بختيار * بدانديش را بد بود روزگار » ( وقايع سال 996 ) « . . . با آنكه آفتاب در برج دلو بود ، سردى هوا از حد گذشته چنان كه گفتهاند : مرغ آبى مىكند از سوز دل خود را كباب * هركجا همچون سمندر بوى آتش مىبرد از دم باد خنك لبهاى خوبان شد كبود * آه ازين سرما كه رنگ از روى آتش مىبرد » ( گفتار اول - وقايع سال 998 ) « . . . بعد از مشاورت صلاح ندانست كه يورش به جانب مشهد مقدس كه آستانه مبارك رضويه است ، انداز و بىحرمتى واقع گردد به مضمون اين مقال : كردند معاملان افلاك * هر كار به وقت خويش مرهون تعجيل در آن مكن ، نيارد * تا وعده سر از دريچه بيرون چون وعده رهن منقضى گشت * آن كار شود به صدق مرهون » ( وقايع سال 1000 - گفتار اول ) « . . . خواجه محمد رضاى قزوينى كه از اولاد عبيد زاكان بود . . . جواهر نظم را به الماس طبع سفته ، اشعار آبدارش را زينت مجلس مىنمود و اين رباعى از اوست : از گرد رخت بنفشه را لب ، تر شد * بر چهره چليپاى خطت ، زيور شد گويند كه مهر تيره گردد ز كسوف * خورشيد من از كسوف روشنتر شد » ( وقايع سال 1002 - گفتار اول ) « اين تاج . . . را از طلا ساخته به در و ياقوت مرصع داشته به تاج كيخسروى شهرت داشت و لار در اصل لاد بوده چنان كه اين شعر به حكيم فردوسى نسبت دهند : صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم لاد داد » ( وقايع سال 1010 - گفتار اول )