ميرزا حسن حسينى فسايى

65

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« . . . شربت هلاكت چشيد و . . . از دار غرور به منزل سرور رفت . . . » ( وقايع سال 655 و 659 ) . « . . . به يك ضرب ملك ايگ را از مركب زندگانى پياده نمود . . . ملك . . . دولت را چون سپاه خويش برگشته ديد سلجوق شاه از مقاومت با دريا از پا افتاده ناچار سپاه به بارگاه سلطان . . . برد . . . در پايان قلعه سفيد روزش را سياه و عمرش را تباه نمودند . . . » ( وقايع سال 662 ) . « . . . چندين سال رشته مودت با قيصر روم را استوار بداشت . . . » ( وقايع سال 669 ) . « . . . عرصه آن نواحى از زلازل كوثر مثال ، غيرت باغ ارم . . . » ( خصائص شيراز ) . « . . . تمامت اين طايفه سر در چنبر اطاعت درآوردند . . . » ( وقايع سال 905 ) . 13 . استشهادها ، تمثيلها و . . . ميرزا حسن علاوه بر آنكه خود ذوق شاعرانه دارد ، اشعار و حكايات و ضرب المثلهاى فارسى و عربى فراوانى را نيز بخاطر سپرده است كه جابجا به مناسبت در فارسنامه ناصرى از آنها استفاده مىكند : « . . . لشكر افغان از عقب آنها تاخته ، توپخانه را تصرف نمودند كه گفته‌اند : تيغ غازى دزد را آلت شود . » ( وقايع سال 1134 - گفتار اول ) . « . . . در سال پيش شاه محمود آمد و به فضل خدا ، كارى نكرد شما چه مىگوئيد كه گفته‌اند : متن چو مغلوط گشت چيست حواشى . . . » ( وقايع سال 1137 گفتار اول ) . « شاه سلطان حسين در جواب گفت : به پيران كهن غم سازگار است * تو شاهى كن مرا انده به كار است » ( وقايع سال 1137 - گفتار اول ) « نصف سهل‌آباد را از تصرف اين بنده بازگرفته نه اعتنائى بدين مسلمانى و انديشه‌اى از سخط اعليحضرت ، ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين . كسى كاين را شنيد و نيست باور * منش خصم و خدايش باد داور اگر طعنى زند بر من خسيسى * بجز وحشت مباد او را انيسى به لعنت باد تا باشد زمانه * تبارش تير لعنت را نشانه » ( مقدمه - گفتار اول ) « . . . ملك سلطان را به قتل آوردند و آفتاب دولت بنى قيصر مختفى و شعله اقبالشان منتفى . تو قصر قيصرش انگار و دار داراگير * چه سود چون نكند هيچ اقتضاى بقا » ( وقايع سال 626 گفتار اول ) « . . . اتابك قتلغ خان . . . از دار غرور به منزل سرور برفت . نه خود سرير سليمان به باد رفتى و بس * به هر كجا كه سريرى است مىرود بر باد » ( وقايع سال 659 - گفتار اول ) « خزائن سى ساله اتابك ابو بكر را بر ارباب استحقاق انفاق نمود . [ آن ] يكى رنج برد و گنج انباشت * ديگرى گنج داد و مردى كاشت » ( وقايع سال 659 - گفتار اول ) « . . . از علماى ترك روايت كرده كه گفته‌اند : ينبغى للقائد العظيم الخطر ، ان يكون فيه