ميرزا حسن حسينى فسايى

784

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خيراتى جاريه خواهد شد و اعليحضرت خديو زمان در جواب فرمود ، اگر ماليات سالانه مملكت فارس در خرج اين كار رود مضايقت نشود ، پس جناب صاحب‌اختيار در تهيه عدة و عدت اين خيال برآمد . و در اوايل اين سال [ 1261 ] : حكومت حومه شيراز و فسا و داراب كه سالها در كف كفايت آقا ميرزا محمد فسائى و آباء و اجداد او بود باقى بگذاشت و حكومت محال سبعه و رودان و احمدى را ضميمه متصرفيهاى او نمود و مقرب الخاقان عزيز خان مكرى سرهنگ فوج آذربايجانى را كه آخر كارش به سردارى ممالك ايران رسيده ، مأمور به خدمت او نموده ، آنها را روانه مقصود فرمود . و عيد نوروز سنه يونت‌ئيل سال 1262 در شب بيست و سيم ماه ربيع اول « 1 » اتفاق افتاد ، جشن نوروزى را در دار الخلافه طهران پرداخت و در اين سال جناب صاحب‌اختيار چون از انتظام نواحى فارس فراغتى داشت ، عزم خود را در آوردن آب رودخانه شش‌پير « 2 » به شهر شيراز جزم نمود و چندين هزار نفر عمله از نواحى دور و نزديك بخواست و استادان چاروساز « 3 » و ساروج - پز و سنگ‌تراش روانه مقصود بداشت و چند فرسخ راه را هموار نموده ، جدولى از سنگ و ساروج بساختند و در اين سال ميرزا محمد على مشير الملك كه هشتاد و اند مرحله زندگانى داشت ، بمرد « 4 » و جناب صاحب‌اختيار ، لقب مشير الملكى و منصب وزارت فارس را به ارث و استحقاق در كف كفايت خلف الصدقش جناب ميرزا ابو الحسن خان واگذاشت و مدت سى سال تمام بر مسند وزارت آن مملكت باقى بماند و چون محمد قلى خان ايل‌بيگى فارس ، چند سال مأمور به توقف دار الخلافه بود و در ميانه خان‌زادگان قشقائى در مخالفت بازگشته ، هر كسى در هوسى به خودسرى و خود - رائى بودند چنان كه چندين كرت با يكديگر جنگ نمودند و چندين نفر از توابع آنها كشته شدند و حيدر قلى خان خلف الصدق مرتضى قلى خان ايل‌بيگى نيز كشته گشت و نزديك به آن رسيد كه شيرازهء ايلات بگسلد و مقرب الخاقان محمد على خان ايل‌خانى و محمد قلى خان ايل‌بيگى كه در دار الخلافه بودند ، هرچه خواستند به ارسال رسل غبار كدورت را از ميانه خانزادگان بردارند مسير نگشت و محمد قلى خان ايل‌بيگى ، بىاجازه از امناى دولت از دار الخلافه فرار نموده ، در پائيز اين سال [ 1262 ] : وارد فارس گرديده ، شورش ايلات را فرونشانيد . و در اواخر آن سال [ 1262 ] : جناب حسين خان صاحب‌اختيار ، سيد حسن خان فيروزكوهى ، سرتيپ فوج فيروزكوه را نايب حكومت فارس نموده ، براى تفريغ محاسبات ديوانى از شيراز به دار الخلافه طهران برفت و چند ماهى توقف كرده از دربار شاهنشاهى ، عنايتها و مرحمتها ديده به لقب جليل نظام الدوله سرافراز گرديد . و در اين سال [ 1262 ] : فتنه جماعت بابى « 5 » كه خود را تابع ميرزا على محمد تاجر پسر

--> ( 1 ) . برابر با 20 يا 21 مارس 1846 : ( هشت ساعت و چهل و پنج دقيقه از شب سه‌شنبه 23 ربيع الاول ) ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 72 . ( 2 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، رودخانه‌هاى مملكت فارس . ( 3 ) . ( چارو ) همان ( سارو ) يا ( صاروج ) يا ( صهروج ) يا ( ساروج ) است . ( معين ) ( 4 ) . شرح مفصل احوال او را در گفتار دوم فارسنامه ناصرى ، در زمره بزرگان محله سنگ سياه شيراز بخوانيد . ( 5 ) . رجوع شود به ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 39 ، و روضة الصفا ، ج 10 ، ص 309 ، و فتنه باب ، اعتضاد السلطنه با توضيحات عبد الحسين نوائى ، و همچنين تاريخ نوجهانگير ميرزا ، ص 297 ببعد .