ميرزا حسن حسينى فسايى
770
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سركردگان در دست او ، چندينبار به جانب قلعه سفيد يورش برده ، حسن على خان سرهنگ و فوج زرند او را دفع نمودند و چون از بازگرفتن قلعه مأيوس گشت و خبر حركت اردو را از شيراز شنيد ، خود را به كوهستان و ماهور ميلاتى كه شرح آن در ذيل بلوكات فارس در اين فارسنامه ناصرى بيايد ، انداخت و هر روز در منزلى توقف داشت و عيال خود و اتباعش را به باقر خان پسر خود سپرده ، به جانب قلعه گل و گلاب « 1 » كوهگيلويه كه شرح آن در ذيل قلعهجات اين كتاب بيايد ، به اميدوارى از خواجه حسين قلعهگلابى روانه داشت و خواجه حسين آنها را در قلعه گل كه چندان استحكامى ندارد جاى داد . و عيد نوروز سنه پيچينئيل در روز دويم ماه ذىحجه اين سال « 2 » اتفاق افتاد و اعليحضرت شهريار معدلتشعار ، محمد شاه قاجار جشن نوروزى عجم را برپا داشته ، چندان زر و سيم ببخشيد كه خزانه تهى گرديد . و نواب فيروز ميرزا و معتمد الدوله ، چون به شولستان رسيدند ، اثرى از ولى خان نديدند ، اسمعيل خان قراچلو را مأمور به رفتن ماهور ميلاتى و گرفتن ولى خان فرموده ، اردو را از شولستان گذرانيده ، براى گرفتن باقر خان و عيال ولى خان به جانب قلعه گل و گلاب « 3 » حركت نمودند و چون به منزل دوگنبدان دوازده فرسخ مشرقى بهبهان رسيدند ، ميرزا منصور خان ، والى كوهگيلويه و بهبهان به استقبال آمده ، انواع خدمتگزارى را نمود و خواجه حسين قلعه گلابى را حاضر داشته ، مورد عنايتش نمود و چون اردو نزديك قلعه گلابى رسيد ، خواجه حسين عيال خود و اتباع خود را از قلعه بيرون آورد و قلعه گلاب را كه مشرف بر قلعه گل ، نشيمن باقر خان و عيال ولى خان است ، به تصرف اهالى اردو داده ، سيصد نفر سرباز ، بر فراز قلعه گلاب رفتند و اردو جوانب قلعه گل را فروگرفت و سربازان قلعه گلاب دهان تفنگها را به جانب قلعه گل ، گشاد دادند و عرصه را بر باقر خان و جماعت ممسنى تنگ نمودند و چون مردمان باقر خان خود را غريق درياى گرفتارى ديدند ، آنچه زن جوان بود ، دو نفر دو نفر از خوف اسيرى و ننگ بىسيرتى گيسوها را بر يكديگر گره زده ، از فراز كوه قلعه گل كه اقلا پانصد ذرع بلندى داشت خود را به زير انداختند و مابقى اسير گشته ، باقر خان و اتباعش را مقيد نمودند . « 4 » و نواب فيروز ميرزا و معتمد الدوله با نيل به مقصود در اوايل ماه صفر سال 1252 كه اوايل وصول آفتاب عالمتاب به برج جوزا بود وارد شيراز شدند و در خارج دروازه باغشاه برجى ساختند و معادل هفتاد هشتاد نفر از قبيلهء ولى خان و اهالى شول جورگ كام فيروز را كه با ولى خان دوستى و همراهى داشتند ، زنده در ثخن « 5 » آن برج گذاشته ، سرهاى آنها را از سوراخهاى برج بيرون كرده ، مردمان شهرى آب و نان به آنها مىدادند و تا چند روز ، زنده بماندند و اسماعيل خان
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 179 . ( 2 ) . برابر با 21 مارس 1836 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 234 ، فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، قلعههاى كوهى مملكت فارس ، رضا قلى خان هدايت را قصيدهاى است به مطلع : فتح گلاب و گل و صطخر سپيد است * فصل گلاب و گل و شراب و نبيد است ( روضة الصفا ، ج 10 ، ص 179 ) ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 179 . ( 5 ) . ثخن : در لغت به معنى ستبر و سخت گرديدن و ستبرى و قطر و ضخامت است ( معين ) . و حشو ( دهخدا ) . احتمالا « سجن » به معنى زندان است .