ميرزا حسن حسينى فسايى
768
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
نواب ميرزا ابو الحسن خان واگذار نمودند . و در ماه صفر اين سال [ 1251 ] : نصير خان بيگلربيگى خطه لار ، پسر عبد اللّه خان لارى و در ماه ربيع اول اين سال ، ميرزا منصور خان بهبهانى والى نواحى كوهگيلويه پسر ميرزا سلطان - محمد خان وارد شيراز گشته مورد عنايت شده ، هريك عود به مقر حكومت خود نمودند . و در اواسط ماه رجب 1252 : جناب معتمد الدوله ، محمد على خان ايلخانى و آقا ميرزا محمد مشهور به فسائى ضابط حومه شيراز و نيريز و اصطهبانات و داراب را به خيالات دور و دراز ، مأخوذ داشته ، مدت دو ماه و نيم در حبس گذاشت ، پس آنها را با يكصد سوار روانه طهران نمود « 1 » و چون به منزل ده بيد قونقرى « 2 » ، شش منزل شمالى شيراز رسيدند ، چاپار براى مرخصى آنها از دار الخلافه در رسيده ، مطلق العنان شدند ، ليكن شرفيابى حضور مبارك اعليحضرت شاهنشاهى را پيشنهاد خود داشته ، به جانب طهران شتافتند و بعد از ورود مورد عنايت گشته ، ايلخانى ، خانه خريده ، متوطن گرديد و آقا ميرزا محمد به منصب جليل استيفا سرافراز شده ، ملازم ركاب گرديد و چون ميرزا محمد حسين وكيل فارس اين اخبار را شنيد از فسا به جانب طهران رفت و بعد از ورود ، او هم به منصب جليل استيفاى ديوانى و وكالت برقرار شده ، ملازم ركاب گرديد و چون ولى خان « 3 » پسر خوب يار خان بكش ممسنى ، ساليان دراز به راهزنى كاروان بندر بوشهر و بهبهان و شوشتر و آزار و غارت همسايگان نزديك و دور مىپرداخت « 4 » ، چنان كه وقتى قصبه كازرون را غارت نمود و اگر كار بر او سخت مىشد به قلعه سفيد « 5 » كه شرح حال او در ذيل قلعهجات فارس ، در اين كتاب فارسنامه ناصرى بيايد ، پناه مىجست و نواب حسين على ميرزاى فرمانفرما ، براى استمالت ولى خان ، دختر او را در حباله نكاح پسر خجستهسير خود ، نواب تيمور ميرزاى حسام الدوله درآورد و فايده ناكرده پيشتر از بيشتر ، دزدى و آزار همسايگان مىنمود و چون در اين سال تمامت بزرگان فارس به شيراز آمده ، از خدمت جناب معتمد الدوله با نيل مقصود عود مىنمودند ، ولى خان ممسنى صاحب قلعه سفيد مانند ديگران در ماه جمادى - دويم سال 1251 وارد شيراز گشته ، مورد نوازش معتمد الدوله گرديد و جمعى از يافهبافان كه خبر از طمع معتمد الدوله داشتند به عرض او رسانيدند كه ولى خان ممسنى خود و خوب يار خان پدرش ، مدتها و قرنها ، مال التجاره از كاروانها به غارت برده و انواع قماشهاى نفيس هندى و شالهاى كشميرى را ذخيره نموده و در اوايل همين سال كه شاهزادگان رضا قلى ميرزا نايب الاياله و تيمور ميرزا حسام الدوله و نجف قلى ميرزاى والى ، ذخاير جواهر چندين ساله فرمانفرمائى را برداشته از ممسنى عبور نمودند نيمهء آن جواهر را ولى خان به نام سلامت - روى از آنها گرفته ، بر ذخيرههاى سابق خود بيفزود و چون بر جناب معتمد الدوله طمعى غالب بود به قاعده حب الشىء يعمى و يصم ، آن جناب از ولى خان مطالبه جواهر تابان و لآلى رخشان فرمود « 6 » و ولى خان از آمدن به شيراز پشيمان گشته ، در كار خود فروماند و در خلاصى چارهاى
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 231 . ( 2 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 231 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 176 . ( 5 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى . گفتار دوم ، و ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 232 و 233 ، و روضة الصفا ، ج 10 ، ص 175 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 177 .