ميرزا حسن حسينى فسايى

757

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

اين امر فرمود و ارقام به افتخار خوانين گرمسيرات كه از سوء سلوك ايلات ، رنجيده‌خاطر بودند صادر گرديد و به ظاهر براى نظم نواحى گله‌دار و بنادر عسلويه و طاهرى و كنگان ، از شيراز حركت نمود و چون وارد صحراى قير و كارزين گرديد ، در قلعه پرگان « 1 » دو هزار ذرع شرقى قصبهء قير كه بروج و باروئى محكم داشت و خانه‌نشيمن كريم خان بيدشهرى بود ، نزول نمود و روز ديگر به نام آسايش ، توقف داشته ، گماشتهء زبان‌دانى را خدمت مرتضى قلى خان ايل‌بيگى كه در دو سه فرسخى قلعه پرگان قشلاق داشت ، فرستاده ، پيغام داد كه با قرب جوار و خلوص نيت ، دريغ است كه ملاقاتى واقع نگردد و مراتب را به كريم خان كه در باطن از دشمنان ايل - بيگى بود و به ظاهر خدمتگزارى مىنمود ، گفت و معادل دويست نفر تفنگچى بيدشهرى را در پنهانى آورده ، در بروج قلعه پرگان مخفى داشتند و ايل‌بيگى كه از فرط غرور هيچكس را مرد ميدان خود نمىدانست با چهل نفر سوار وارد قلعه پرگان گرديد و بعد از ساعتى ، رقم نواب فرمانفرما را در گرفتارى او اظهار داشت و ايل‌بيگى چون خط رقم را خواند به آقا بابا خان گفت : « نبندد مرا دست چرخ بلند » اگر ملاحظه آشنائى ترا نداشتم ، به يك مشت مغز سرت را پريشان مىنمودم و از جاى برخاست و چون از خانه درآمد از برج و بارو گلوله بر او ريختند و چندين نفر از همراهان او را كشتند و چون وارد كرياس دروازه كه بسته و مقفل بود گرديد ، تفنگچيان سقف كرياس را سوراخ كرده ، مانند باران گلوله بر آنها باريدند و خسرو نام غلام سياه او خود را وقايهء او نمود و كشته گشت ، پس گلوله‌اى به ران ايل‌بيگى رسيد كه تا نزديك بيضهء او را مجروح نمود و تمامى همراهان او كشته شدند و ايل‌بيگى زخمدار را گرفته ، زنجير بر گردنش گذاشته ، واقعه را خدمت نواب فرمانفرما نگاشت و نواب معزى اليه فرزند ارجمند خود نواب امام قلى ميرزا را مأمور داشته ، به خانه محمد على خان ايلخانى رفته ، او را و ميرزا قاسم خان خلج داماد او را گرفته به حضور نواب فرمانفرما رسيدند و فورا ميرزا قاسم خان « 2 » را از حليهء بصر عارى داشتند و خانه ايلخانى را غارت نمودند و اموال چند صد ساله او را بردند و ايلخانى را در زنجير كرده ، محبوس داشتند « 3 » و ميرزا على اكبر قوام الملك به طريقه حزم و احتياط به آستانه مباركه امام‌زاده سيد علاء الدين حسين ( ع ) پناه برده معتكف گرديد و نواب فرمانفرما او را به حال خود گذاشتن مناسب وقت ندانست ، باز نواب امام قلى ميرزا را مأمور داشته ، به آن آستانه محترمه رفته ، هتك « 4 » حرمت او را كرده ، قوام الملك و ولد ارجمند او ميرزا محمد خان را از بقعه مباركه بيرون آورده ، به حضور نواب فرمانفرما رسانيد و اين سوء ادب بر نواب معزى اليه و اولاد او بس نامبارك افتاد كه سالى بيشتر نگذشت ، به مكافات اين عمل گرفتار شدند و روز ديگر معادل شصت هزار تومان « 5 » وجه نقد در جلو خان باغ ارم ، ربع فرسخ شمالى شيراز ، ملكى ايلخانى كه چند قبر از سلسلهء قشقائى در آن بود ، از ميان قبرى درآورده ، به حضور نواب فرمانفرما بردند و كلانترى شيراز را به هادى خان پسر ميرزا ابراهيم كلانتر سابق ارزانى داشتند و آقا بابا خان به حزم و احتياط

--> ( 1 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، در بلوك قير و كارزين . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 75 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 75 . ( 4 ) . در متن : ( حتك ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 75 .