ميرزا حسن حسينى فسايى

754

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فرسخ مغربى شيراز كه مسافت ميانه اين دو منزل سه فرسخ است ، داشتيم كه برف در دشت ارجن بباريد و براى تواتر برف و انسداد معبر ، فرورفتن راكب و مركوب در معابر ، مدت چهل روز توقف نموديم نه امكان عود به كازرون كه سه فرسخ بيشتر برف در ميانه نبود و نه رفتن به خان زينان ممكن داشتم و جماعتى از پيش من به جانب كازرون و خانه زينان رفتند كه خبرى از آنها واپس نياوردند و چنان كه نگاشته شد ، نواب فرمانفرما در وقت توقف در شهر بابك محض رضاجوئى ايلخانى و اعيان فارس ميرزا محمد على مشير الملك را از وزارت فارس معزول داشت و او را براى رتق و فتق كارهاى ديوانى ، نواب رضا قلى ميرزا نايب الاياله روانه گرمسيرات و كازرون و بندر بوشهر فرمود و مشير الملك چون به قصبه كازرون كه در تيول نواب حاجيه ، والده نواب - رضا قلى ميرزا [ بود ] رسيد در پناه آن مخدره بيارميد و بعد از دو روز از حركت مشير الملك از شهر بابك ، ميرزا على اكبر قوام الملك از نواب فرمانفرما درخواست نمود كه معادل 120 هزار تومان وجه نقد بلكه بيشتر مشير الملك و منسوبان و كارگزاران او ، از عين وجوه ديوانى را بىحق و بهره تصرف نموده ، دست تملك بر آن گذاشته‌اند چنانچه اين مبلغ گزاف را به او و منتسبانش عنايت بفرمائيد ، سخاوتى فوق العاده فرموده‌ايد و الا با وجود تشدد محصلان شاهى در ايصال وجوه ديوانى مجال تأمل نخواهد بود و اين بنده بعد از فضل خداوندى تمامت اين مبلغ گزاف را از خائنين دولت حضرت فرمانفرما ، بازيافت مىكنم و خيانت آنها را مسجل مىدارم بلكه وصول اين 120 هزار تومان را در عهدهء خود گرفته ، تحويل خزانهء عامره مىنمايم و نواب فرمانفرما قبول اين دعوى را فرمود ، پس جناب قوام الملك ، على اكبر خان نفر را با صد سوار بهارلو و نفر ، به عنوان محصلى وصول وجه ملزمى جناب مشير الملك از شهر بابك برداشته به تعجيل تمام كه مشير الملك را در شيراز دريابد ، روانه گرديد و مشير بعد از ورود به شيراز ، ساعتى توقف نكرده خود را به كازرون رسانيده بود و قوام الملك چون وارد باغ دلگشا ، نيم فرسخى مشرقى شيراز گرديد و بعد از اطلاع از حالت مشير الملك مكرر مىفرمود : بس در طلبت كوشش بيفايده كردم * چون طفل دوان از پى گنجشك پريده « 1 » و ميرزا اسمعيل خواهرزادهء مشير الملك كه از همه‌جا غافل بود ، با جلالت تمام به عنوان استقبال جناب معزى اليه وارد باغ دلگشا گرديد و بعضى از همراهان او به قول عوام شيراز ، هوا را پست ديده به تعجيل خود را به شهر رسانيد و ميرزا على نقى مستوفى ، برادرزادهء مشير الملك و ميرزا محمد على خان ولد ارجمند حاجى حيدر على خان شيرازى داماد جناب مشير الملك ، از خانه خود به آستانه امامزاده سيد مير محمد ( ع ) پناه بردند و ميرزا اسمعيل را در باغ دلگشا ، نگاه داشتند و مبلغ 20 هزار تومان از او مطالبه نمودند و روز ديگر قوام الملك وارد شيراز گرديد و قراول محافظت بر در خانه مشير الملك و منتسبان او گذاشتند و از اهل و عيال آنها مطالبهء صد هزار تومان نمودند و نزديك به سه چهار ماه ، تمامت آن مبلغ را وصول نمودند ، پس قوام الملك و ايلخانى و بزرگان فارس ، خدمت نواب فرمانفرما استدعا نمودند كه بايد ميرزا محمد على مشير - الملك را از خاك فارس اخراج نموده ، روانهء كربلاى معلى فرمائيد و الا با وجود توقف او در كازرون ، امورات فارس منتظم نگردد و جناب ميرزا حسن نظام العلما وزير را با خود متفق نمودند

--> ( 1 ) . بيت از سعدى است در غزلى به مطلع : اى يار جفاكردهء پيوند بريده * اين بود وفادارى و عهد تو نديده