ميرزا حسن حسينى فسايى

751

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

مشير الملك از بندر بوشهر روانه كازرون فرموده ، بعد از ورود ، او را از جانب نواب معزى اليه اطمينان خاطر داده ، عريضه او را گرفته ، عود به بوشهر نمود و نواب فرمانفرما بعد از ايفاد جناب مشير الملك به كازرون ، باز جناب شيخ الاسلام « 1 » و قوام الملك را روانه نزد ايلخانى فرموده ، او را مطمئن داشته ، به حضور نواب معزى اليه آوردند ، پس محمد على خان ايلخانى ، نوشته‌اى به مرتضى قلى خان ايل‌بيگى برادر كهتر خود و على اكبر خان نفر و معصوم خان اينالو نگاشت كه تمامى ايلات فارس را از نواحى بم و نرماشير كرمان برداشته ، عود به فارس نمايند و چون اين خبر به نواب سيف الملوك ميرزا والى كرمان رسيد « 2 » ، جماعتى را مأمور داشت كه سر راه را بر ايلات فارس گرفته ، مانع از حركت آنها به جانب فارس شوند و چون نواب فرمانفرما از اين حكم مطلع گرديد آتش غضبش زبانه كشيد و فورا رقم احضار نصير خان بيگلربيگى لارستان با پنجهزار نفر تفنگچى لارستان صادر فرمود و بعد از رسيدن رقم به خطه لار ، نصير خان برادر كهتر خود على خان لارى را با پنجهزار نفر تفنگچى روانه كرمان نمود و نواب فرمانفرما جناب شيخ محمد - امين شيخ الاسلام و قوام الملك كه شرح مخاصمهء او با مشير الملك به اين زودى نگاشته شود ، روانه شيراز فرمود و آقا ميرزا محمد فسائى برادر كهتر ميرزا محمد حسين وكيل را به رسالت نزد نواب سيف الملوك ميرزا ، روانهء شهر كرمان داشت و نصايح و اندرز به او پيغام داده ، او را از سخط اعليحضرت شهريارى ترسانيد و اردو را از شهر بابك حركت داده ، به جانب بم و نرماشير روانه گرديد و چون آقا ميرزا محمد وارد شهر كرمان گرديد ، نواب سيف الملوك ميرزا ، به شكار چند روزه رفته بود و چون عود نمود ، اهالى شهر كرمان دروازه‌ها را بر او بستند « 3 » و در پشت حصار شهر نشستند و جماعتى براى شكايت از او از شهر كرمان به اردوى نواب فرمانفرما آمده ، شكايت از سوء سلوك سيف الملوك ميرزا نمودند و نواب معزى اليه ناچار گشته به اردوى نواب فرمانفرما ، عم بزرگوار خود آمده ، مورد عنايت گرديد و چون شكايت اهالى كرمان از سوء سلوك او ، از حد گذشت ، نواب فرمانفرما براى سكوت آنها ، او را به صحابت على نقى خان قاجار - قوينلو به اسم بردن به شيراز ، روانه فرمود و قدغن نمود كه چون به ناحيهء بوانات فارس رسد ، او را مطلق العنان دارد و على نقى خان بر آنچه مأمور بود ، عمل نمود و مرتضى قلى خان ايل‌بيگى تمامت ايلات فارس را از نواحى بم و نرماشير كوچ داده ، روانه فارس نمود و مصطفى قلى خان برادر كهتر خود را با دو هزار نفر سوار مكمل سلاح به التزام ركاب نواب فرمانفرما روانه داشته ، اظهار بندگى نمود و چون نواب معزى اليه ، ارادهء عود به فارس فرمود و اعيان كرمان به عجز و لابه افتاده كه حضرت و الا از شكايت ما سيف الملوك ميرزا را معزول داشته ، روانه شيراز فرمودند و اينك ارگ شهر كرمان در تصرف نواب عليه شاهزاده خانم عيال سيف الملوك ميرزا ، دختر حضرت نايب السلطنه است و على نقى خان سرتيپ قراگوزلو و هزار نفر سرباز همدانى در اطاعت اوست ، يا تمامت كرمان را كوچانيده ، به شيراز فرستيد يا غائله على نقى خان سرتيپ را از ما برداريد و نواب فرمانفرما عرايض اهالى كرمان را مقرون به حساب ديده ، براى على نقى خان پيغام فرستاد كه بايد عيال سيف الملوك ميرزا را برداشته به جانب يزد شويد و على نقى خان اعتنائى به فرمايش

--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 39 : ( شيخ محمد امين تمامى شيخ الاسلام فارس ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 40 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 110 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 40 .