ميرزا حسن حسينى فسايى

742

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بدايت حال در فراشخانه نواب فرمانفرما به منصب نيابت برقرار بود و پس از بروز شايستگى و لياقت او را فراشباشى نمودند ، پس براى تربيت و آموزگارى اولاد نواب فرمانفرما به منصب لله‌باشى سرافراز گرديد ، و در اين ايام به سردارى مملكت فارس قرين افتخار آمد و ميرزا محمد حسين وكيل - الرعاياى مملكت فارس و ميرزا محمد حاكم نواحى داراب جرد و ميرزا ابو الحسن خان داماد نواب حسين على ميرزا ، پسران مغفرت‌مآب ميرزا هادى پسر مرحوم ميرزا جانى شيرازى مشهور به فسائى ، به پاداش خدمتهاى پدر و جد آنها ، بيشتر از تمامت فارسيان ، مورد عنايت شاهانه شدند و بعد از اين ميرزا ابو الحسن خان را به مناسبت دامادى و صحت نسب سيادت و بزرگوارى آبا و اجداد و قدم دودمان ، به خطاب فرزند مقامى اعليحضرت صاحبقران ، قرين مباهات گرديده ، در فرامين و ارقام او را فرزند مقامى ، نواب ميرزا ابو الحسن خان مىنگاشتند . و اعليحضرت شهريار معدلت‌شعار در ايام توقف در شيراز به عنوان بازديد ، جز در خانهء اعلم علماء زمان ، سيد مجتهدين جناب حاجى ميرزا ابراهيم پسر مرحوم ميرزا جانى مزبور عم حقيقى نگارنده اين فارسنامه ناصرى ، نبيرهء حضرت مغفرت توأمان سيد على خان علامه مدنى شيرازى و خانه جناب فضايل مآب ، حاجى اكبر نواب شيرازى نزول اجلال نفرمود . و موكب همايون در روز پانزدهم ماه شعبان اين سال « 1 » به عزم عربستان و لرستان از راه شولستان و بهبهان از شيراز حركت نموده از منزل زنيان و دشت ارجن كه مولد حضرت سلمان فارسى رضى اللّه عنه است گذشت و عرصهء كازرون از فر قدوم شاهنشاهى زينت يافته ، در باغ نظر « 2 » ، نزول اجلال نمود و بعد از خستگى راه ، از چنار شاهيجان و سراب بهرام گذشته ، در نزديكى فهليان كه قصبهء بلوك ممسنى است ، لشكرگاه فرمود ، از اتفاقات آنكه در اين روز ، حضرت صاحبقران غذا ميل نفرمود و به شربت اكتفا كرده ، تمامت طعام نهار را ملازمان ركاب صرف نمودند و معادل پنجاه نفر زياده از آن ماحضر خوردند و به مرض قى گرفتار گشته ، چندان قى نمودند كه بيهوش شدند و ابراهيم خان ناظر پسر مرحوم حاجى محمد حسين خان صدر اعظم اصفهانى و دخترزادهء مرحوم حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى و داماد حضرت شهريارى كه به منصب خوان‌سالارى سرافراز بود نيز از آن غذا ميل فرمود و مانند ديگران قى نمود [ و ] در كنار ديوارى بياسود و جناب ميرزا محمد حسين حكيم‌باشى اصفهانى دريافت فرمود كه سمى قاتل در ديگهاى مطبخ ريخته‌اند و چون مقدارش نسبت به مطبوخ اندك بود بيش از اين ضررى ننمود و به شهادت جمعى ثابت شد كه در نزديكى سراب بهرام چشمه‌اى است كه هركس از آب آن چشمه بنوشد ، گرفتار قى گردد و در شب گذشته ، شاگردان مطبخى از آب آن چشمه ، طعام نهار را پخته‌اند . « 3 » و مؤلف اين فارسنامه گويد بعد از تفحص معلوم اين بنده گرديد كه در آن نواحى از چنين چشمه‌اى نه اسمى شنيده و نه رسمى ديده گشته ، بلكه مردمان سالخورده گويند ، كارگزاران شاهنشاهى غدرى كردند و چون به هدف نيامد ، امر را به شهادت دروغ مشتبه نمودند و العلم

--> ( 1 ) . برابر با 9 فوريه 1830 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 727 : ( اين باغ از بناهاى حاجى على قلى خان افشار كازرونى است ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 728 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 42 .