ميرزا حسن حسينى فسايى

733

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و در هفدهم ماه صفر سال 1243 « 1 » در چمن مهربان اخبار فتوحات شاهزادگان و امراى مأموره به جنگ روسيان رسيد و خاطر خطير اعلى مسرور گرديد و بعد از چند روز اخبار فتح نواب نايب السلطنه در خارج اوچ كليسا « 2 » رسانيدند و روز ديگر چندين صد سر و اسير آورده از نظر همايونى گذرانيدند و اعليحضرت شاهنشاه صاحبقران از چمن مهربان حركت فرموده ، در اراضى سراب ، خيمه و خرگاه سلطنت را برافراشت و روز ديگر اخبار فتح حضرت نايب السلطنه در نواحى نخجوان رسيد و معادل دو هزار و سيصد نيزه سر و هزار و پانصد نفر اسير روسى و پنج ارابه توب به ملاحظه شهريار ظفرشعار رسيده ، يك فوج از اسيران را با دو ارابه توپ ، روانه اصفهان و مابقى را روانه طهران فرمود و موكب و الا از اراضى سراب كوچ داده روز دوازدهم ماه ربيع اول اين سال « 3 » وارد طهران گرديد و چون اردوى اعلى از آذربايجان به جانب طهران شد ، بسقاويچ « 4 » سردار سپاه روس به هيجان آمده ، سپاه متفرقه خود را جمع‌آورى نمود ، اولا ، شهر ايروان را تصرف نموده در خيال آمدن به جانب شهر تبريز افتاد و جماعتى از اهالى آذربايجان كه از نواب نايب السلطنه رنجيده بودند ، او را راهنمائى نمودند و بسقاويچ همت بر جذب قلوب تبريزيان گماشت و مير فتاح « 5 » خلف ناخلف مجتهد الزمانى حاجى ميرزا يوسف تبريزى كه جوانى كبوترباز و در سلك رنود حيلت‌ساز و عاق والد سعادت انباز بود « 6 » و بعد از پدر به جاى او پيش‌نمازى مىنمود ، مردم شهر را به اطاعت روسيه اغوا داشت و بر سر منبر زبان به دعاى دولت ايمپراطور روس برگشود و اوباش و رنود شهر را برداشت و مستحفظين قلعه تبريز را غارت كرده ، آنها را اخراج نمود و جناب آصف الدوله وزير اعظم كه وقت اين هنگامه در تبريز بود ، چون نتوانست غوغاى عوام را فرونشاند و خبر ورود بسقاويچ [ را ] به دو سه فرسخى تبريز شنيد ، لابد عيال نواب نايب السلطنه را از تبريز بيرون فرستاده ، روانه همدان داشت و خود بازگرديده ، در نصيحت مردم تبريز هرچه كوشيد فايده نبخشيد و با عدم استطاعت در شهر بازماند كه صداى توپ روسى از دو فرسخى شهر رسيد ، مير فتاح علمى را برپا نمود و با اعيان شهر به استقبال سپاه روس شتافته روز سيم ماه ربيع دويم روسيان را به احترام تمام وارد تبريز داشتند و جناب آصف الدوله كه در ارگ بىمددكار مانده بود ، اسير گرديد و به عزتى تمام در حبس آمد و دو روز ديگر بسقاويچ سردار بزرگ روسيه وارد شهر تبريز گرديد و كليد امر و نهى شهر را به مير فتاح دادند و چون چند روزى بگذشت هر روزه چندين نفر از لشكر روسيه

--> ( 1 ) . برابر با 9 سپتامبر 1827 . ( 2 ) . به تركى به معنى سه كليسا ، واقع در غرب ايروان . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 669 . ( 3 ) . برابر با 3 اكتبر 1827 . ( 4 ) . همچنانكه قبلا در حاشيه حوادث سال 1242 گفته شد ، ايوان فيودوروريج پاسكويج ( 1782 - 1856 م ) فيلد مارشال روسى كنت ايروان و امير ورشو از پيشخدمتهاى تزار پاول اول بود و در جنگهاى ايران و روس در 28 - 1826 فرمانده سپاهيان روس بود و پيروزيهايش منجر به معاهده تركمان چاى گرديد - او در 29 - 1828 در طى دو جنگ با دولت عثمانى ، قارص و ارزروم را گرفت و در 1830 عنوان كنت ايروان و مقام فيلد مارشالى گرفت و در سال 1831 شورش لهستان را درهم شكست و امير ورشو شد و نايب السلطنه لهستان گرديد ( ر ك : صدر التواريخ ، ح 1 ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 675 ، تاريخ نو ، ص 88 . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 676 ، از اين القاب ذكرى نرفته است و او به حكم وراثت امام و پيشواى اهل تبريز خوانده شده است . و ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 380 .