ميرزا حسن حسينى فسايى
731
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
ركاب نواب وليعهد ثانى به استقبال مددوف شتافت ، چون جنگ درپيوست امير خان سردار به گلوله تفنگ روسيان كشته گشت و سپاه ايرانى متفرق گرديد و مددوف به تعجيل تمام به جانب گنجه تاخته ، قلعه گنجه را متصرف گرديد و نواب نايب السلطنه در هنگامه گيرودار قلعه شوشى بود كه اين خبر ناملايم رسيد ، فورا حصار شوشى را گذاشته ، به فتواى علما تمامت سپاه را برداشته به جانب گنجه شتافت و مددوف از شهر گنجه درآمده با سپاه روسيه و توپخانه در برابر لشكر ايرانى نشست و در شب اول بسقاويچ « 1 » نامى از سرداران روس با چندين فوج و توپخانه وارد گشته ، به اردوى مددوف پيوست . در روز بيست و هشتم ماه صفر اين سال : [ 1242 ] « 2 » صفوف روسيه و لشكر ايرانى بسته شد و نواب نايب السلطنه قلب سپاه خود را به سرباز آذربايجانى گذاشت و نواب شاهزاده خسرو ميرزا و دو نفر ديگر از پسران خود را بر آنها سرتيپ فرمود و چون بناى جنگ را گذاشتند ، نشانههاى فتح و فيروزى از لشكر ايرانى آشكار گرديد و سپاه روس را اندك ، پس نشانيدند و چون توپخانه روسيه بناى انداختن گلوله را گذاشتند ، نواب نايب السلطنه به توهم اينكه در اين مغلوبه مبادا به شاهزادگان آسيبى رسد ، سوارى را به تعجيل فرستاد كه لله و پرستاران شاهزادگان را به كنارى برند و از ميان مغلوبه بيرون آورند و لله و پرستاران دله بىاحتياطى كرده ، على رؤوس الاشهاد « 3 » ، شاهزادگان را از پيش روى سپاه گريزانيدند و سرهنگان سرباز ، چون سرتيپهاى خود را فرارى ديدند ، شيپور رجعت نواختند [ و ] تمامت سپاه آذربايجان كه قلب لشكر بودند ، بدون اقدام در جنگ ، شكستند و سربازان آذربايجانى به اسبهاى جانبازان عراقى و بختيارى كه پياده مشغول جنگ بودند ، رسيده بر آن اسبها نشسته ، روى به فرار نهادند « 4 » و چون لشكر عراق و مازندران چنين ديدند ، دست از جنگ كشيدند و بر فراز كوه كوچكى متحصن گشتند و لشكر آذربايجانى از كنارهء گنجه تا رود ارس را در يك روز و يك شب راندند و عالىجنابان مجتهدين و علما كه مايهء اين جنگ بودند و حضور داشتند ، پيشتر از همه خود را به ساحل نجات رسانيدند « 5 » و جماعت روسيه بعد از يك روز سپاه عراق و مازندران را كه در كوه متحصن بودند ، به استمالت ، آنها را اسير نمودند و نواب نايب السلطنه و جناب آصف الدوله در كنار رود ارس سپاه شكستخورده را جمع كرده ، آيت حسرت و ندامت را خواندند و شاهنشاه دريادل چون از اين واقعه باخبر گرديد پيغامهاى عطوفتآميز « 6 » براى نواب نايب السلطنه و جناب آصف الدوله فرستاد كه :
--> ( 1 ) . نام درست او : Ivan Fedorovich Paskevich است ( متولد 1782 ، متوفى 1856 ) . كنت ايروان و پرنس ورشو ( ترجمهء انگليسى ، ص 178 ، ح 322 ) و ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 653 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 365 ، و حقايق الاخبار ، ص 18 ، كه تعداد همراهان او را 4000 نفر مىنويسد . ( 2 ) . برابر با اول اكتبر 1826 . ( 3 ) . به معنى در حضور همگان ، در ملاء عام . داستان واقعه در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 654 ببعد . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 655 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 366 ، حقايق الاخبار ، ص 18 . ( 5 ) . ماخذ آن را نيافتم . ( 6 ) . ( خاقان صاحبقران معتمدين چربزبان به دلجوئى و استمالت جناب نايب السلطنه و آصف الدوله فرستاده ايشان به اردوى مبارك خواست و روز يكشنبه 28 صفر شرفياب حضور شدند و شاهنشاه دامن عفو بر زلات فراريان پوشيد . ) ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 655 .