ميرزا حسن حسينى فسايى

705

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

روز نهم ماه جمادى دويم اين سال [ 1226 ] « 1 » : از طهران نهضت نموده در غره ماه رجب اين سال « 2 » ، چمن سلطانيه را لشكرگاه فرمودند « 3 » و اسمعيل خان سردار دامغانى « 4 » ، مأمور آذربايجان گرديد كه در جنگ با روسيه تابع امر و نهى نواب نايب السلطنه باشد و از جانب نواب محمد على ميرزا حكمران عراق و كرمانشاه ، در باب نظم سرحدات عراقين ، اخبار ساره رسيد و چون زمان خريف آمد و هوا روى به سردى گذاشت ، موكب اعلى از چمن سلطانيه نهضت فرمود و روز هفتم ماه شوال نزول اجلال به دار الخلافه نمود . « 5 » و در وقايع سال 1224 نگارش يافت كه حاجى ميرزا ابو الحسن خان شيرازى براى اجراى وجه امدادى به سفارت دار السلطنه لندن ، مأمور گرديد و بعد از وصول او به آن حدود ، مهماندارى از جانب دولت انگليس به استقبال او رفته ، به احترام تمام وارد شهر لندن گرديد « 6 » و آنچه لازمه عزت بود ، در حق او منظور داشتند و همت به انجام مهمام متعلقه به دولت ايران گماشتند و مبلغ 120 هزار تومان وجه امدادى را كه سرهرفرد جنس سفير كبير دولت انگليس متعهد گرديده بود كه در اوقات جنگ با روسيه ، همه ساله كارسازى نمايند زياد نمودند و مبلغ هشتاد هزار تومان بر آن افزودند و حاجى ميرزا ابو الحسن خان سفير چون احترام خود را در دولت انگليس فوق العاده ديد ، از كثرت آز ، رشته طمع را دراز ساخت و چاكرى آن دولت را به گردن گرفته ، به استدعاى مواجب مستمره پرداخت و در هر ماهى هزار روپيه سكه كه نزديك به دويست و پنجاه تومان رواج ايران است از دولت كمپنى هندوستان در وجه او مادام زندگانى برقرار داشتند « 7 » و سرگوراوزلى « 8 » بارونت را به مصاحبت او به سفارت دولت عليه ايران برگماشتند پس سفير ايران و انگليس از درياى محيط عازم مقصد گشتند و در ميانهء دريا ، باد مراد مخالفت را آغاز نمود و زمام كشتى را از دست كپيتان و ناخدا گرفت و چند روز و شب بىاختيار ، در روى دريا به حيرت گذرانيدند كه ناگاه خود را در ساحل ينگىدنيا « 9 » ديدند و به مدد زورقهاى كوچك وارد ساحل گشته ، اقامت نمودند و در حوالى آن شهرى است كه نام او ريجنرو « 10 » بود از مملكت برازيل ، تصرفى پادشاه پرتگيز « 11 » . و اين پادشاه از حشمت ناپليون

--> ( 1 ) . برابر با اول ژوئيه 1811 . ( 2 ) . برابر با 22 ژوئيه 1811 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 472 ، ظاهرا اين چمن به قول روضة الصفا : ( هم معسكر اهل رزم و هم مجلس ارباب بزم ) بود بنابراين در آنجا : سور و سرورى مهيا گرديد و عيشى مهنا رفت و از تمام ايران ارباب طرب را در آنجا طلب كرده بودند و اجتماعى شگرف روى داد شبها به چراغان ، داغ رشك در دل سپهر هشتم نهادند و روزها به انواع ملاهى و اغانى ، ناهيد را شرمسار مىكردند ) . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 472 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 475 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 476 . ( 7 ) . ر ك : حقوق‌بگيران انگليس در ايران ، ص 17 تا 43 . ( 8 ) . Sir Gore Ouseley ( 1844 - 1770 ) بازرگان انگليسى كه به هند رفت و در فرهنگ شرق مطالعه كرد و مهماندار سفير ايران شد و بعدا در سال 1810 به سفارت ايران آمد . او تاليفاتى درباره شعر فارسى دارد . ( 9 ) . مقصود آمريكاست . ( 10 ) . در واقع اين نام همان ريودوژانيرو است : ( Rio de Janeiro ) كه پايتخت سابق برزيل است و در امريكاى جنوبى قرار دارد و بندرى است در كنار خليجى در اقيانوس اطلس . ( 11 ) . Portuguese : پرتقال ، كشورى در جنوب غربى اروپا .