ميرزا حسن حسينى فسايى

56

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بر آن‌سان كه دو پياله خون مينمود و پيوسته كلماتى چند بر زبان داشت و چنان مستغرق آن خيال بود كه از درون شدن و بيرون رفتن من از زاويه هيچ آگاه نگشت القصه اين كار همى كرد تا روزى كه وقت رسيد ، كاردى برگرفت و بر سينه آن نقش ديوار زد و بازآمد و گفت در اين وقت ايشپخدر را كشتند . . . » ( وقايع 1220 ) . « . . . به تجربه معلوم داشته‌اند كه هر كس سوگند دروغ در اين بقعه ياد كند عمرش در آن سال تمام شود . . . » ( بقاع شيراز ) . « . . . در شيراز از قديم تاكنون مشهور است كه در ميانه محراب و منبر مسجد جمعه دعا مستجاب شود و هم مشهور است كه اين مسجد هرگز از اوليا خالى نباشد از جناب حاجى شيخ صالح پيشنماز اين مسجد پرسيدند اين مسأله حقيقت دارد يا نه به مطايبه فرمود تا ما در مسجد باشيم چنين است . . . » ( مساجد شيراز ) . « . . . از خصايص كازرون شكار گنجشك است به اين وضع كه دامى مشبك كه چون او را پر از كاه يا چيز ديگر كنند به شكل صنوبرى شود كه دهان آن فراخ و بتدريج تنگ شود و در پهلوى درخت كنارى گسترده شود و دو ريسمان بر دو جانب دام ببندند و دو نفر سر اين دو ريسمان را گرفته به اندازه پانزده ذرع تا بيست ذرع هر يكى در جانبى بنشيند و هر يك چندين سنگ سفيد يا گچينه در پيش خود گذاشته منتظر آمدن گنجشكها شوند و چندين نى به اندازه سه ذرع به شكل مثلث كه زاويه آن بيخ شبكه باشد به اين وضع نصب كنند كه دو شاخه نى نزديك به سى چهل ذرع دور از شبكه در دو جانب نصب كنند و دو شاخه نى ديگر به دورى شصت هفتاد ذرع از دو شاخه نى اول و نزديك به صد ذرع از يكديگر و همچنين تا به مسافت يك ميدان اسب رسد پس چندين شاخه نى سه ذرعى بر سر هر شاخه لباس كهنه به درازاى نيم ذرع بسته هر يكى را به دست كودكى دهند و اين كودكان نيها را حركت داده ، تمام گنجشكها در ميانه‌نيهاى اول شده به جانب شبكه روند و چون نزديك شوند يكى از آن دو مرد كه سر ريسمان دام را داشت ، برخاسته ، گچينه را به هوا انداخته ، آواز باشه دهد و تمام گنجشكها داخل دام شوند » ( بلوك كازرون ) . ب - نثر مصنوع كتاب : گفتيم كه نثر فارسنامه اصولا مبتنى بر ساده‌نويسى است اما گهگاه به دلائل مختلف ، از ساده‌گوئى دور مىشود كه اين موارد را به شرح زير مىتوان خلاصه كرد : الف : سجع و موازنه كه اغلب در ذكر عناوين و القاب پادشاهان و بزرگان و علما مخصوصا در گفتار دوم كتاب مورد توجه قرار مىگيرد نه در داخل متن و اگر هم در داخل متن سجعى مشاهده شود معمولا از كتب ديگر منقول است نظير آنچه ذيلا مىخوانيم كه از وصاف نقل شده است : « در كتاب تاريخ وصاف رقم فرموده است . . . قرى الاعالى شيراز كه مصب نهر اعظم بود و عرصه آن نواحى از زلال كوثر مثال غيرت باغ ارم ، در تقسيم مقاسم و ضبط مجارى و مشارب تأكيدى بليغ رفت و در اين باب زلال مياه در مذاق ارباب استحقاق منغص گشت . . . وجه مداوا به هيچ نتوان جست و دست از حياة بايد شست . . . چراغ در آفتاب و خضاب در شباب و تواضع با مستان و اسرار گفتن با زنان و تأسيس بدنامى در امور سلطان . . . » ( خصايص شهر شيراز ) .