ميرزا حسن حسينى فسايى
702
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و در اواخر سنه يونتئيل « 1 » وزارت فارس را به ميرزا يوسف اشرفى مازندرانى واگذار نموده ، عود به طهران فرمود و آنچه در شيراز مشهور است معادل يكصد و پنجاه هزار تومان رواج ايران از نقد و جنس و خانه و املاك از او بازيافت گرديد و آنچه را مادام عمر از تجارت و سفارت هندوستان ذخيره داشت همه را بر طبق اخلاص گذاشته تسليم نمود كه گفتهاند : هر كه با فولاد بازو پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد « 2 » و محمد نبى خان پسر آقا كوچك تاجر شيرازى است كه به مناسبتى حاجى خليل خان - كراوغلى ملك التجار قزوينى ، خواهر او را در عقد ازدواج خود درآورد و چنان كه نگاشته شد بعد از كشته شدن حاجى خليل خان در سال 1218 به جاى او سفير كبير هندوستان گرديده ، مدتى توقف نمود و بعد از مراجعت مدت دو سال به وزارت فارس سرافراز گرديد و بعد از اين مخمصه و گرفتارى به اندك زمانى وفات يافت و در بقعه مباركه سيد مير محمد ( ع ) مدفون گرديد . و عيد نوروز سنه يونتئيل در پانزدهم ماه صفر سال 1225 « 3 » واقع گرديد و بعد از انقضاى جشن نوروزى ، فرستادهء نواب نايب السلطنه از آذربايجان وارد گرديد و عريضه طورمصوف سپهسالار لشكر روسيه را كه به نواب نايب السلطنه نگاشته بود ، رسانيد به اين مضمون كه : چون دولت روسيه را در اين جنگهاى پىدرپى با دولت ايران جز خسارت و نقصان صرفهاى ديگر نبود و ايمپراطور روسيه را ميل به موافقت و مصالحت است و انجام اين كار موقوف به ملاقات من با معتمدى از آن دولت است چنانچه جناب ميرزا شفيع صدر اعظم يا جناب ميرزا بزرگ قائممقام براى اتمام اين مصالحت مأمور شوند كه در يكى از حدود آذربايجان ملاقات شود ، اين خصومت به محبت مبدل گردد ، چون خديو كامگار مبناى آن عريضه را تزوير « 4 » دانست در جواب آن فرمود ميرزا شفيع صدر اعظم از ملازمت ما هرگز دور نشود و ليكن ملاقات قائممقام را مضايقه نيست « 5 » و اعليحضرت شاهنشاهى به قانون سالهاى گذشته با لشكر ظفر اثر ، در بيست و هفتم ماه ربيع دويم اين سال [ 1225 ] « 6 » : به صوب چمن سلطانيه نهضت فرمود و روز هشتم ماه جمادى اول « 7 » وارد گرديد و چاپار از آذربايجان رسيد كه جناب قائممقام طورمصوف را در منزل عسكران ملاقات نمود ، چون بناى او را بر خدعه دانست به سخنان واهى او اعتنايى نداشته عود نمود . و هم در اين سال : [ 1225 ] سرجان ملكم بهادر « 8 » از جانب فرمانفرماى هندوستان وارد به بندر بوشهر گرديد و مهراب خان « 9 » از دربار اعلى به مهماندارى او روانه بندر بوشهر شد و چون
--> ( 1 ) . برابر با بهار سال 1810 . ( 2 ) . بيت از سعدى است در گلستان . ( 3 ) . برابر با 21 مارس 1810 ، و ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 196 . ( 4 ) . در متن : ( تذوير ) . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 194 و 196 : در ذكر وقايع سال 1224 . ( 6 ) . برابر با اول ژوئن 1810 . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 197 : ( روز دوشنبه بيست و هفتم ربيع الاول از طهران حركت كرد و جمعه بيستم جمادى الاولى وارد چمن سلطانيه شد ) . ( 7 ) . برابر با 11 ژوئن 1810 . ( 8 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 198 . ( 9 ) . ( مهراب خان بكشلوى افشار نايب نسقچىباشى ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 198 .