ميرزا حسن حسينى فسايى
686
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و درختان نشسته بودند ، انداخته ، چند مرغ را كشتند و چون جماعت هنود آزار حيوانات را حرام مىدانند آن نوكرها را منع نمودند و كار به مشاجره كشيد و باقى نوكرها از خانه بيرون آمده ، بناى جنگ ميانه سرباز و نوكرهاى ايرانى گرديد و حاجى خليل خان براى خاموشى اين فتنه از در سراى درآمد كه گلولهء ناگهانى به او رسيد و جان را به جانآفرين تسليم نمود . قضا چون به گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر والى « 1 » بمباى تمامت آن دويست نفر سرباز و چهار نفر سركرده را گرفته ، در حبس انداخت و به فرمانفرماى هندوستان خبر رسانيد و فرمانفرما عريضه ارادتمندى و بيان واقعه را به دربار شاهنشاه ايران عريضه نمود و باليوز بصره و جماعتى از معارف انگليس با لباسهاى نيلى كه نشانهء ماتم است روانه نمود و شاهنشاه مروت اكتناه ، جوابى مرحمتآميز ادا فرمود و سربازهاى هنود و چهار نفر سركردگان كه در حبس بمبائى بود مرخص فرمود و محمد نبى خان شيرازى كه مردى باثروت و مكنت و صاحب كمال و معرفت و برادرزن « 2 » حاجى خليل خان بود ، مأمور به سفارت هندوستان شد و به مصاحبت باليوز بصره و صاحبمنصبان ديگر روانهء بمباى گرديد و روز ورود او معادل دويست هزار نفر به استقبال او آمدند و او را در منزلى ملوكانه فرود آوردند و هر روزى به طرزى تازه ، عيش مهنا براى او آماده داشتند و مدت پنج ماه در بمباى به عيش و كامرانى گذرانيد ، پس اين سفير كبير به ولايت بنگاله شتافت و مدت يك سال « 3 » در عشرت و عزت كام دل را حاصل نمود و مبلغ پنجاههزار تومان رايج ايران « 4 » به خونبهاى حاجى خليل خان به پسرش محمد اسماعيل خان دادند ، بعلاوه ، وجهى به مشاهره براى او معين نمودند و سالهاى دراز محمد اسمعيل خان در شهر پاريس و لندن به عيش و عشرت زندگانى نمود « 5 » و لباس ايرانى را ترك نكرد و كلاه بلند پوست بره سياه و جبهء آستين دراز و قبا و ارخالق بلند و زيرجامهء گشاد و كفش ساغرى پاشنهدار را مادام حيات بپوشيد و در حدود سال هزار و دويست و هشتاد و چيزى در شهر پاريس وفات يافت . و هم در اين سال 1218 شاهنشاه ممالك روس در خيال مداخلت در مملكت آذربايجان و ارمنستان و قراباغ افتاد و براى انجام اين خيال سيسيانوف « 6 » را كه اهالى آذربايجان به ظرافت او را ايشپخدر « 7 » ( ايشپخدر ) گفتند و از وزراى نامى روس بود با چندين فوج سواره و پياده و توپخانه مأمور به صوب تفليس فرمود و گرگين خان والى تفليس مقدم او را گرامى داشته ، شهر را به اختيار به تصرف سپاه روس داد و ايشپخدر بعد از نظم نواحى تفليس به جانب
--> ( 1 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 131 نام وزير انگليسى رادويزلى و نام والى بصره : مسترمنسى آمده است . در روضة - الصفا ، ج 9 ، ص 392 ، نام فرمانروا : ماركويس لاردولزلى و باليوز بصره مسترمتستى است . ( 2 ) . در ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 131 ، محمد نبى خان ، خواهرزاده حاجى خليل خان خوانده شده است . و چنين است در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 392 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 131 ، بهبودى . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 392 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 392 . ( 6 ) . Zizianov سردار گرجى روس كه در فاصله سالهاى 5 - 1802 فرماندهى سپاه روس را در اين منطقه برعهده داشت . ( 7 ) . اين كلمه به صورتهاى ابشپختر ، ايشپخدر ، همان لغت انگليسى Inspector است كه به معنى بازرس مىباشد اما در تحت تاثير معنىسازى عاميانه تركان آذربايجان اين كلمه را به معنى ( كثيفكار ) گرفتهاند .