ميرزا حسن حسينى فسايى

665

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

حضرت آقا محمد شاه ، از شنيدن اين اخبار ، روز روشن در چشمش شب تار آمد و آتش قهرش زبانه كشيد ، پس محمد ولى خان قاجار را با ده‌هزار نفر سوار براى نظم خراسان گذاشت و فتح على خان كتول « 1 » را به محافظت شهر مشهد و تعمير روضهء منوره رضويه و اخذ منال ديوانى ، فرمان داد و به جانب طهران به شتاب بشتافت و فرامين قضا قرين به اطراف ممالك محروسه روانه فرمود كه در بهار اين سال با ساختگى و پرداختگى تمام براى يورش آذربايجان و مدافعت با سپاه روس ، حاضر ركاب ظفر انتساب شوند و نواب كامياب فتح على خان نائب السلطنه جهانبانى فرمانفرماى مملكت فارس را با اعيان فارس بخواست و بسى نصيحت و وصيت فرمود پس ، امراى لشكر و بزرگان كشور را طلب نمود و باز عقد ولايت‌عهد و نيابت سلطنت خود را به نواب فتح على خان تازه فرمود « 2 » و سفارش مهربانى و ملاطفت با تمام اهالى مملكت را به او نمود و حكم خدمتگزارى و جان‌سپارى به لشكر و اهالى كشور همى فرمود . و عيد نوروز سنه « 3 » . . . ئيل در بيستم رمضان سال 1211 اتفاق افتاده ، از احكام نجومى غريبه ، آنكه حضرت شهريارى از ميرزا حسن منجم پرسيد ، طالع اين سال چه دلالت دارد ، عرض نمود ، رفاه بلاد و آسايش عباد ، پس شهريار جهان‌روى به جانب نواب وليعهد داشته ، فرمود ، بابا خان ، ميرزا حسن منجم خبر از مرگ عموى تو مىدهد ، براى آنكه تا او زنده است رفاه و آسايش براى كسى نخواهد بود و چنان شد كه فرموده بود و خاقان گيتىستان با حشمت جمشيدى و شوكت پرويزى در ماه ذيقعده اين سال « 4 » به جانب آذربايجان و قراباغ و شيروان و گرجستان نهضت فرمود و پنج روز در چمن سلطانيه توقف نمود كه خبر وفات كترين دوم مشهور به خورشيدكلاه ، پادشاه ممالك روس و بازگشتن قزل‌اياغ ، به مسامع عز و جلال رسيده ، چون در سفر سابق موكب و الا ، امر ولايت قراباغ و شوشى ناتمام مانده و امير ابراهيم - خليل خان والى آن سامان ، سر در چنبر اطاعت درنياورده بود ، رأى جهان‌آراى شاهنشاهى چنان صواب ديد كه اولا شهر شوشى را مسخر داشته ، پس به انتظام مملكت گرجستان پردازد ، پس از راه ميانه و اردبيل به آدينه‌بازار نزول اجلال نمود كه از بزرگان شوشى ، پيغام و عرايض به پايهء سرير اعلى رسيد كه چون ابراهيم خليل خان « 5 » را از بدانديشان آن دولت ابدپيوند دانستيم ، ارادهء گرفتن و حبس نمودن او را داشتيم كه عيال خود را برداشت و از شوشى ، به داغستان گريخت و استدعا آنكه حضرت شاهنشاهى به جانب ما بشتابد و شهر شوشى را بستاند و حضرت شهريارى اردوى بزرگ را در آدينه‌بازار « 6 » بگذاشت و نواب حسين قلى خان برادر حضرت وليعهد و شاهزادگان ، عباس ميرزا و حسين على ميرزا و محمد قلى ميرزا پسران حشمت توأمان آن حضرت و جناب حاجى ابراهيم خان شيرازى اعتماد الدوله و اميركبير

--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 83 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 292 . ( 3 ) . احتمالا بايد ( لوىئيل ) باشد زيرا سال 1208 اودئيل بود و 1209 پارس‌ئيل ، سال 1210 ، توشقان‌ئيل ، و سال لوىئيل 1211 . برابر با 21 مارس 1797 . ( 4 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 83 : سال 1212 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 295 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 294 .