ميرزا حسن حسينى فسايى

661

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

حضرت شهريار قاجار در كناره‌اى از بلاد تفليس و دربند و داغستان و باكوبه و شيروان ، لشكرى گران فراهم آورده كوس انا و لا غيرى را مىكوبيد ، چندين هزار سوار براى سد راه پادشاه ظفرپناه روانه داشت و بعد از برابرى ، شكست يافته ، به جانب شوشى شتافتند و امير سليمان خان قاجار « 1 » قوينلو و مصطفى خان دولو تا نزديكى حصار شوشى در پى آنها تاختند و در پيش حصار سنگرى ساختند و چون موكب و الا دررسيد ، فورا حكم به يورش فرمود و ابراهيم خليل خان « 2 » با چندين فوج از شوشى درآمده ، به مقابله و مقاتله ، جسارت نمود و خسارت برد و روز ديگر ، اعيان باكوبه ، سر عبوديت پيش‌آورده ، مورد عنايت شدند . و چون از بيستم ماه ذيحجه « 3 » اين سال تا روز بيست و سيم ماه محرم سال 1210 زمان محاصرهء قلعه شوشى بود و هر روزه ابراهيم - خليل خان جوانشير ، با سواران دلير خود درآمده ، مبارزتى كرده ، شكست يافته ، عود به شوشى مىنمود و چون خود را در معرض هلاكت ديد جمعى از قبيلهء جوانشير را شفيع داشته ، به پايهء سرير معدلت مسير فرستاد و متقبل باج و خراج و گروگان گرديد و حضرت شهريارى گناه او را بخشيده ، استدعاى او را قبول فرمود « 4 » ، پس موكب و الا از گرد حصار قلعه شوشى نهضت فرمود و نواحى گنجه را لشكرگاه ساخت و نامه‌اى به ارگلى خان « 5 » والى تفليس و گرجستان نگاشتن فرمود كه نواب غفران‌مآب شاه اسماعيل ماضى صفوى طاب‌ثراه ، بر مملكت گرجستان حكمران بود و چون نواب ما را در ايام جهانستانى به تسخير ممالك ايران اشتغالى بود راه اين سامان را برنگرفتيم تاكنون كه بيشتر ممالك در تصرف آورديم بايد به قانون قديم ، گرجستان را ضميمه ممالك محروسهء ما دانسته ، به حضور حضرت شهريارى آيد و قرار خدمتگزارى داده ، به ايالت سابقه خود باقى باشد و الا بر او همان شود كه بر ديگران است و ارگلى خان در جواب معروض داشت كه من پادشاهى جز ملكه روس نشناسم « 6 » ، چون اين خبر به حضرت شهريارى رسيد ، چندين فوج را براى محافظت آن نواحى برگماشت و به نفس نفيس به جانب تفليس كه دار الملك گرجستان است نهضت فرمود و چند روز پيش ، حكم شده بود كه سپاه ميسره و قلب به يكديگر پيوندند و در ناحيهء گنجه لشكر ميمنه نيز به آنها ملحق گرديد اگرچه شماره سپاه به جهت افواجى كه در شوشى و ايروان گذاشته بود ، قلت داشت ، ليكن هنوز نزديك به چهل‌هزار مىرسيد و امير تفليس در چهار فرسخى شهر مستعد مقاتله نشست و به اشارهء حضرت شهريارى ، چند فوج به سپاه گرجيان تاخته ، آنها را شكست داده ، به حصار تفليس گريختند و ارگلى خان به ورود به شهر ، عيال خود را برداشت و به جانب كارتيل و كاخت « 7 » بتاخت و لشكر نصرت‌اثر وارد شهر تفليس گرديد و جماعتى را كه در جنگ اسير شده بودند ، كشتند و چندين نفر از كشيشان را دست‌بسته ، به رودخانه انداختند و چون هوا روى به سردى آورد ، يورش به جانب كارتيل و كاخت را به وقت ديگر حواله فرمود و بعد از نه روز توقف در شهر تفليس ، موكب

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 265 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 265 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 267 . برابر با 8 ژوئيه 1795 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 268 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 269 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 105 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 270 .